ترنج اگه ببینه سرم رو گذاشتم روی دست‌هام و خوابیدم، جوری که صورتم رو نتونه ببینه، هر کاری داشته باشه رو ول می‌کنه میاد به زور صورتم رو برمی‌گردونه و تند تند باهام حرف می‌زنه و کله‌اش رو بالا پایین می‌کنه جوری که انگار می‌خواد از من تایید حرف‌هاش رو بگیره و نذاره که سرم رو برگردونم.

عکس حیوانات توی کتاب‌هاش رو می‌بوسه.

پاستا خیلی دوست داره. مخصوصا مدل پیچ پیچی‌اش.

صبح‌ها معمولا بهش نون پنیر می‌دم اون هم در حد لقمه‌های نانومتری چون اگه از نصف بند انگشت بزرگ‌تر باشه قطعا از دهنش در میاره و با انگشت اول پنیرهای روش رو برمی‌داره و می‌خوره بعد هم نون رو به در و دیوار می‌ماله و همه جا پنیری می‌شه.  چیز دیگه ای رو صبح خوب نمی‌خوره به غیر از موز و رازبری.

خیلی درگیرم با خودم که این حجم غذایی که می‌خوره کافیه یا نه. یه روزی نصف اون چیزی که براش میارم رو هم نمی‌خوره یه روزی هم همه اش رو می‌خوره و باز هم می‌خواد. یه وقت‌هایی اولش نمی‌خوره و حتی گریه زاری راه می‌اندازه ولی اگه اصرار کنم همه اش رو می‌خوره یه وقت‌هایی هم دیگه هر ادایی که بلدم رو در بیارم براش هم باز لب نمی‌زنه. همیشه این نگرانی رو دارم که شاید اگه بیشتر اصرار می‌کردم می‌خورد غذاش رو.

کنترل تلویزیون رو میاره با اون یکى دستش دست من رو باز مى کنه کنترل رو فشار مى ده توى دستم که یعنى تلویزیون رو روشن کن یا صداش رو که میوت کردم درست کن یا اگه کانال رو عوض کردم برش گردون سر کانالی که قبلا بود.

برچسب‌ها:
 

سلام رو یاد گرفته، به زبون خودش البته. می‌گه سَی. صدای چرخیدن کلید باباش رو که توی قفل در می‌شنوه بعد از مقادیری ذوق کردن و اوه اوه گفتن، پشت سر هم می‌گه سَی، سَی. چون باباش تا میاد بلند بهم سلام می‌گه. امروز یه جوری تکرار می‌کرد که انگار می‌خواد تمرین کنه و تا باباش از توی راهرو می‌رسه به اتاق فراموشش نشه سلام گفتن. بعد هم باباش میاد با شوق می‌دوه طرفش و تا بهش می‌رسه مسیرش رو کج می‌کنه و شروع می‌کنه دور خونه راه رفتن و با هیجان حرف زدن و اشاره به در و دیوار و عروسک‌ها و اسباب بازی‌هاش کردن. معلومه که خیلی هیجان زده می‌شه.

برچسب‌ها:
 

هر مادری بالاخره یک سری اشتباهاتی می‌کنه که این کاری که دیروز من کردم یکی از اون‌ها بود. من تن دادم به حرف بقیه که هی می‌گفتن موهای ترنج رو کوتاه کن که توی چشمش نیاد و مرتب بشه. فکر می‌کردم هیچ وقت زیر بار نمی‌رم ولی بالاخره جو گرفتمون و رفتیم موهاش رو مرتب کنیم. از چند روز قبل داریوش زنگ زد و وقت گرفت و شنبه ظهر رفتیم.

ترنج با موهای پریشون در حال قدم زدن در وستفیلد

پیش به سوی سلمونی

سلمونی مورد نظر گوشه‌ی یه فروشگاهی بود که لوازم مربوط به بچه‌ها رو می‌فروخت. از کفش و لباس گرفته تا کتاب و اسباب بازی. روبروی صندلی‌هایی که برای بچه‌ها در نظر گرفته بودن یک آکواریوم بزرگ پر از ماهی‌های رنگارنگ بود.

Trotters - Westfield

همون اول که خانم آرایشگر ترنج رو نشوند روی صندلی یه کتاب هم داد دستش که سرش به اون گرم باشه و از من پرسید که چه مدلی بزنم. من هم که خب نمی‌دونستم. خودش گفت باب؟ گفتم باشه. پرسید چتری‌هاش رو کوتاه کنم؟ داریوش گفت کوتاه کن! و من نمی‌دونم چرا هیچی نگفتم که نمی‌خوام چتری‌هاش کوتاه بشه. واقعا یه وقت‌هایی از کارهایی که می‌کنم و اعتراض نمی‌کنم تعجب می‌کنم.

ترنج در حال مطالعه‌ی عمیق کتاب

و خانم آرایشگر همین طور کوتاه کرد، کوتاه کرد، کوتاه کرد.

خانم سلمونی، ترنج و داریوش

خانم آرایشگر دنبال دست ترنج زیر پیش‌بند می‌گشت و پیداش نمی‌کرد. من و باباش هم گشتیم نبود. با تعجب آخر سر دیدیم دستش رو برده پشتش و برای همینه که پیداش نمی‌کنیم.

زلفون مرتب و بلند دخترم قبل از کوتاه شدن

خانمه آخرهای ماجرا برگشت به من گفت چتری‌هاش خیلی کوتاه شد، نه؟ و من لبخند زدم گفتم اشکالی نداره. دیگه چی می‌گفتم؟ می‌گفتم موهاش رو از روی زمین بردار بچسبون روی سرش؟ خوبه اولش با من هماهنگ کردی که تا روی ابروهاش باشه چتری‌اش.

چتری‌های کوتاه :(

پشت موهاش رو هم تا تونست کوتاه کرد. من گفته بودم که اصلا نمی‌خوام کوتاه بشه پشتش و فقط مرتب بشه. نمی‌دونم چرا اعتدال ندارن آرایشگرها.

ترنج با موهای مثلا مرتب شده

آخر سر هم بهمون یه مدرکی داد که توش نوشته ترنج روز هشتم جون ۲۰۱۳ برای اولین بار موهاش رو کوتاه کرده و یه تیکه از موهاش رو هم چسبوند روش و یه مقدار دیگه رو هم گذاشت توی یک پاکت و داد دست من.

مدرک اولین کوتاه کردن موی ترنج به پاس شجاعتش

ترنج در زمین بازی وستفیلد

به هر حال من راضی نیستم از کاری که کردم و به نظرم اشتباه کردم و تا موهاش بلند بشه هر روز غصه خواهم خورد. کاش خودم یه ذره از این هنرها داشتم که می‌تونستم موهاش رو از اول خودم مرتب کنم. مامان جانم ببخش که این شکلی شد موهات.

ترنج چتری کوتاه بغل باباش

دندون‌های یازدهم و دوازدهم اش هم در اومدن. سمت چپ دهنش، کرسی‌های بالا و پایین.

 

برچسب‌ها:
 

با موز داره دماغش رو می‌گیره. هر چیزی رو برمی‌داره می‌گیره جلوی بینیش مثلا فین می‌کنه توش. حالا هیشکی توی خونه‌ی ما گلاب به روتون فینی نیستا. ولی چون به بینی مربوطه باید صدا در بیاره از خودش. از لباس و دستمال عینک و لباس عروسک بگیر تا الان که با موز این کار رو کرد.

ترنج اولین کتک رو از گبه خورد. گبه رفته بود توی کیسه پلاستیکی. ترنج می‌خواست بگیردش. از تو کیسه چنگش زد. الان باز رفته می‌خواد دمش رو بکشه. خوبه این همه گریه کردا!

ترنج خیلی جدی با سیری حرف می‌زنه اون هم جواب می‌ده.

تا خمیازه می‌کشم ترنج دستش رو می‌بره طرف دهن خودش و می‌گه دَ دَ یعنی دهن. اگه جایی موسیقی پخش بشه و خواننده بگه چشم انگشتش رو توی چشم خودش فرو می‌کنه. تا الان چشم و دهن و دماغ و گوش و مو و زبون رو یاد گرفته.

از زیر میز یه مجله‌ی تبلیغاتی برای بیمه‌ی حیوانات پیدا کرده که روش عکس یه سگه. اومده با هیجان به من نشون می‌ده می‌گه: هَپَ هَپَ هَپَ.

ترنج وظیفه ى شرعى و ملى میهنى خودش مى دونه که وقتى هر نوع موسیقى اى تموم شد وایسه و دست بزنه.

جلوى ماشین لباسشویى وایساده با چرخیدن لباس ها مى رقصه.

نشسته کاتالوگ لباس ورق می‌زنه هی می‌خنده به آدم‌های توش. انگار که آشنا باشن براش. به نوزادها هم می‌رسه می‌گه نَه نَه که منظور همون نی نیه.

برچسب‌ها:
 

دیروز تولد دو سالگی مریم بود. با همکاری آسمون و نیمه ابری/آفتابی بودنش خیلی به همه‌مون خوش گذشت. ترنج تمام انرژی دو هفته‌ی گذشته که توی خونه مونده بود رو با دویدن دنبال این بادکنک تخلیه کرد.

ترنج و بادکنک

ترنج و بادکنک و باباش

ترنج و بادکنک و زبان ترنج

ترنج و بادکنک

ترنج به دنبال بادکنک باد برده

 

زمین هم که می‌خوره به روی خودش نمیاره که زمین خورده. مثلا می‌خواسته ببینه گل‌ها جنسشون از چیه؟ زمین نخورده که.

در حال بررسی گل‌های پارک

دیگه انقدر خودش و بقیه دوستان رو به دنبال این بادکنک دواند که با یه نخ بستمش به بند شلوارش که باد نبردش و بقیه رو هم به دردسر نندازه.

یک ترنج متصل به بادکنک

کیک تولد مریم که مامان هنرمندش خودش درست کرده بود و خیلی هم خوش‌مزه بود.

هنر مامان مریم

 

حباب

ایشون مریم خانم اند به همراه کیک تولدشون.

مریم و کیک تولدش

شمع فوت‌کنان توسط کودکان جمع. این شوق بچه‌ها برای شمع فوت کردن عالیه. ترنج رو هم باباش ناچار بود توی بغل نگه داره چون هی می‌خواست به سمت کیک هجوم ببره.

شمع فوت کنان

گل‌سرهای خودش رو که به سرش نمی‌زنه ولی هر چیزی روی سر بقیه باشه رو برمی‌داره می‌ذاره روی سرش.

تاج گل کش رفته

انقدر ورجه وورجه کرده بود که به ایستگاه قطار نرسیده توی کالسکه خوابش برد و تا خود خونه خواب بود. یه بچه ای هم توی قطار بالای سرش حدود یک ربع گریه کرد و جیغ کشید ولی ترنج بیدار نشد. جالبه من توی خونه اگه راه برم توی راهرو بیدار می‌شه ولی بیرون این طوری!

برچسب‌ها:
 

وسط غذا خوردن کاسه‌ای که چند تکه گوشت توش بود رو برداشت مثل کلاه گذاشت رو سرش. کاری دیگه از دست من برنمی‌اومد. بعد هم فوری خوابید و تخت رو حسابی به بوی گوشت پخته مزین کرد. پاداش همچین بچه ای چیه؟ حمام!

Toranj-Bath-2013-1

Toranj-Bath-2013-2

برچسب‌ها:
 

ترنج بهتره. فقط خیلی گریه می‌کنه. انگار که دل‌پیچه داشته باشه. از سه شنبه تا حالا دیگه بالا نیاورده و تب نداشته اما یه مقدار مختصری شکمش عجیب کار می‌کنه. بزرگ‌ترین مشکل گریه کردنشه و اینکه از ۲۴ ساعت بدون اغراق ۱۸ ساعتش رو به من وصله و داره شیر می‌خوره حتی توی خواب که فکر می‌کنم حق داره چون غذای زیادی نخورده این چند روز. دیشب یه مقدار مرغ خورد و امروز هم یه چند قاشق سوپ و چند تکه سیب. حالا من به شیر خوردنش راضی ام چون چند شب اول که شیر هم نمی‌خورد و خیلی نگران بودم.

دکتر هم چند روز پیش دیدش و بهش یه پودری داد که با آب مخلوط کنم و بدم بخوره که کم آب نشه بدنش و ترنج هم که هر بار یک جرعه بیشتر نمی‌خوره.

ممنون از همه‌ی شما دوستانی که حالش رو این چند روز پرسیدین.

برچسب‌ها:
 

از دیروز عصر ترنج اسهال و استفراغ گرفته. تمام دیشب رو تا صبح بالا آورد. حتی یک قطره آب توی معده‌اش نمی‌موند و مستقیم بالا می‌آوردش. تمام ملحفه‌ها و پتوها و دستمال‌های خونه کثیف شد. دم دمای صبح دیگه حوله می‌آوردم می‌ذاشتم زیرش. صبح اسهال هم شروع شد. تبش هم بالا رفت. زنگ زدیم اورژانس (۱۱۱) و پرستاری که پشت خط بود گفت بهش مایعات بدید و غذاش رو هم بدید بخوره و زنگ بزنید دکتر وقت بگیرید. یعنی عملا هیچ کاری نکرد.

به دکتر زنگ زدیم و بعد از یک ساعت و نیم پشت خط بودن منشی گفت دکتر بهتون زنگ می‌زنه و وقتی زنگ زد گفت کاری نمی‌تونم بکنم و باید دوره اش بگذره. بهش شیر خودت رو بده و غذا نده. تب بر هم گفت می‌تونیم بدیم.

از ظهر تا بهش تب‌بر می‌دیم تبش تا ۳۸/۵ میاد پایین و دو باره یکی دو ساعت بعد می‌ره روی ۳۹/۵. باید بین وعده‌های تب‌بر ۴ ساعت هم فاصله باشه و ناچار مجبوریم صبر کنیم.

خیلی بی‌حاله و ناله می‌کنه و تنش داغ داغه. بیشتر روز رو هم توی بغل من یا باباش خواب بوده.

دلم می‌سوزه برای بچه ام. خیلی داره اذیت می‌شه. یه چند دقیقه‌ای اگه تبش بیاد پایین و موسیقی پخش بشه باهاش می‌رقصه ولی باز دوباره بی‌حوصله و بی‌حال می‌شه.

برچسب‌ها:
 

هوا دوباره خوب شده. توضیح ام البته بی‌دلیله. وقتی تونستیم بریم پارک یعنی هوا خوبه. فردا هم خوبه و از پس‌فردا باز بارون شروع می‌شه.

دندون دهم ترنج هم در اومده. بالا سمت راست، بالای همون دندون آسیایی که تازه در اومده بود.

Toranj-Hyde-Park-01

Toranj-Hyde-Park-02

Swan-Hyde-Park-01

Swans-Hyde-Park-01

دوست داره مستقل راه بره و به سختی حاضر می‌شه دستش رو به دست ما بده. مدام هم کمونه می‌کنه طرف آسفالت. یعنی یک هکتار چمن وجود داشته باشه اگه یه مسیر به عرض نیم متر آسفالت باشه حتما باید بیاد روی آسفالت راه بره. راه رفتن هم که نه، باید بدوئه.

Toranj-Hyde-Park-03

Toranj-Hyde-Park-04

Toranj-Hyde-Park-05

انقدر سگه رو ناز کرد که سگه تصمیم گرفت محبت ترنج رو جبران کنه و لیسش بزنه.

Toranj-Hyde-Park-Dog-06

برچسب‌ها:
 

امروز واکسن‌های یک سالگی رو زد. یکی توی پای چپش و دو تا توی پای راستش. هی ازش معذرت می‌خواستم. وقتی سوزن‌ها توی پاش بودن گریه می‌کرد و دو سه دقیقه هم بعدش گریه کرد ولی زود آروم شد و حواسش به در و دیوار اتاق پرستار پرت شد. سری بعدی واکسن‌هاش سه سال و چهار ماهگی‌ه.

بعد از ظهر هم به علت خوب بودگی هوا که کاملا نامعمول‌ه در لندن برای چندمین روز پیاپی بردمش پارک. یه کم بی‌حال بود که حتما به خاطر واکسنه.

ترنج در میان لاله‌ها

ترنج خیره به دور دست‌ها

ترنج

ترنج و کبوتران پارک

باز هم ترنج و کبوتران پارک

دوباره ترنج خیره به دوردست‌ها

ایران که بودیم خواهرم وقتی براش یه روز یه آقا خرگوشه رو می‌خوند انگشت‌هاش رو روی سرش مثل گوش خرگوش تکون می‌داد. ترنج هم یاد گرفته بود ولی برعکسش رو انجام می‌داد. یعنی با انگشت اشاره اش فشار می‌داد روی سرش. الان هم که گاهی توی اسکایپ یا تلفنی براش می‌خونند باز انگشتش رو فشار می‌ده روی سرش.

منم براش لی‌لی لی‌لی حوضک می‌خونم. تا شروع می‌کنم با انگشت اشاره‌ی دست راستش می‌زنه کف دست چپش. اون قسمت من من کله گنده هم باز انگشت اشاره اش رو خم و راست می‌کنه و گاهی هم همه‌ی انگشت‌هاش رو باز و بسته می‌کنه.

بهش می‌گم ترنج دماغت تو؟ بینی من رو محکم می‌گیره و فشار می‌ده.

برای غذا خوردن خانم من باید تئاتر بازی کنم و شعر بخونم تا یه قاشق یه قاشق غذا بخوره. کلی هم باید قاشق و لیوان و کاسه‌ی پلاستیکی روی میزش باشه تا باهاشون بازی کنه و هر پرت کنه زمین که من بردارم بدم بهش و هر بار یه قاشق غذا بره توی دهنش.

خودش هم قاشق رو با دست چپ می‌گیره با دست راست تکه‌های غذا رو می‌ذاره توش بعد مثل فلاخن می‌بره توی دهنش که همه‌ی غذاش پرت می‌شه به اطراف.

دیروز توی پارک با یه دختری هم سن خودش داشت بازی می‌کرد که اسباب بازی اش رو ازش گرفته بود و پس نمی‌داد. آخرش من از مچش در آوردم و دادم به مامان دختره. گل سر دختره رو هم داشت در می‌آورد که دیگه دورش کردم.

برچسب‌ها: