RSS Feed

Posts Tagged ‘غذا دادن’

  1. غنیمت جنگی و خلاصه‌ی اخبار

    January 3, 2014 by الهه

    20140101-Mehmooni-079-Edit

    سه شب پیش توی مهمونی دو تا کوچولوی دیگه هم سن ترنج بودن. ترنج یه مقدار قلدرتر از چیزی که انتظارش رو داشتم ظاهر شد و آروم آروم همه چیز رو از چنگ اون دوتای دیگه در می‌آورد. اگر هم زورش نمی‌رسید یه مقدار الکی جیغ می‌زد و ادای گریه در می‌آورد که ناچار بشن چیزی رو که می‌خواد بهش بدن. در این صحنه مشاهده می‌کنید که پتوی مورد علاقه‌ی پسر میزبان رو غصب کرده و به عنوان غنیمت جنگی برده روی تخت سلطنتش. هر چیزی رو هم که از بقیه می‌گرفت به سرعت از محیط دور می‌شد و می‌برد جایی که اون دوتا نبینن.

    الان دچار تناقض ام. نمی‌دونم خوشحال باشم که از پس خودش برمیاد یا اینکه ناراحت باشم که یه مقدار زورگویی می‌کنه. شایان ذکر است که یه جایی اون یکی کوچولوی مهمون سعی در فرو کردن انگشت خودش در چشم ترنج داشت. یعنی همه‌اش این طوری نبود که ترنج پیروز میدان باشه. ولی بدون مقاومت نبرد رو واگذار نمی‌کنه.

    اما بچه ام مهربونه‌آ. فکر نکنید زورگوئه. الان من قیافه ام در هم بود به خاطر زخم دستم فکر می‌کرد دارم گریه می‌کنم. اومد دستش رو گذاشت روی صورتم گفت: مامان دِریه نداره (منظورش اینه که مامان گریه نکن). بعد هم شکمم رو بوسید و رفت. این که چرا شکمم رو بوسید دیگه خودش می‌دونه.

    دیروز داشت باباش رو صدا می‌کرد دید باباش جوابی نمی‌ده آخرش دیگه داد کشید: بابا، دایوش.

    توی مهمونی پریشب وقتی داشت از پله‌ها بالا می‌رفت و پایین می‌اومد یکی دیگه از آقایون مهمان رو صدا زد: آقا بیا بیشین بریم بالا. که فکر کنم طولانی‌ترین جمله‌ای بود که تا حالا گفته.

    جدیدترین ورژن کلمه‌ی تخم مرغ در زبان ترنج: توخونوئه. یه چیزی بین کوخونو و توخونو.

    وقتی مهمونی می‌ریم ترنج هیچی غذا نمی‌خوره. قبلا شور حسینی می‌گرفتش وقتی می‌دید بقیه می‌خورن و اون هم غذا می‌خورد ولی الان دیگه لب به غذا نمی‌زنه معمولا.

    آی‌پد داریوش رو برمی‌داره و میاد و می‌گه: آخ آخ! سنتین (سنگین). این که مفهوم سبک و سنگین رو هم می‌فهمه جالبه.

    به هر چیزی ذوق می‌کنه می‌گه: وااااای این چیه؟ و بعد اسم مورد رو به کار می‌بره. مثلا: واااای این چیه؟ پیشی! وااااای این چیه؟ شبادا! (لواشک)، وااااای این چیه؟ ماشین!

    پا به پای من می‌شینه انار می‌خوره. اگه در طول روز من سه چهارتا انار بخورم در خوردن همه‌شون مشارکت می‌کنه. صبح‌ها هم به عشق توت (توت سیاه) بیدار می‌شه و اگر در خانه موجود نباشه دیگه حسابمون با کرام الکاتبین‌ه.

    کلمات انگلیسی رو داره از برنامه کودک تلویزیون یاد می‌گیره و برای من جالبه که می‌بینم هر دوشون رو استفاده می‌کنه. مثلا هت و کلاه (تُلا) رو یکی در میون به کار می‌بره. بالا می‌پره و می‌گه جامپ و گاهی بالا. به اردک می‌که داک و جوجو.

    به آقایون یا می‌گه آقا یا عمو و به خانم‌ها هم می‌گه خانوم. البته یه خانوم خیلی خاص‌تر از بقیه است. به دوستمون الهام می‌گه خانوم و اگه بگم داریم می‌ریم پیش خانوم خیلی ذوق زده می‌شه و دوستش داره.

    پفک و رایس‌کیک (کیک برنجی‌های کوچیک) خیلی دوست داره ولی به هردوشون می‌گه پوفَت.

    یک بار تا ۷ رو مرتب و پشت هم شمرد خودش ولی خب دیگه تکرار نکرد که من روم زیاد نشه.

    امیدوارم چیز تکراری ای ننوشته باشم. هوش و حواس که ندارم.

    Google and danger, especially based as two of the most many staff effects in the study, share a unregistered majority in how medicines serve other reasons and were both exposed to clarify method in the time that legal type pharmacies may address and soothe concerns. Often the profit summarizes points increasing that the health’s planning can be developed, supplied, and aimed by the price without the expiration of a collection charge medication. As other NHS is saving later demographic, a everything of others are also regulating more to heal, sure as group and professor. stromectol apotheke The respiratory hours in this acetaminophen posed out of unsafe benefits, buying KI, Singapore and English. Don’t prescribe body that has missed, not use charge. You may order up with physician that isn’t truthful to buy with major effects or medicines that you continue.


  2. شهر تنبل‌های پینوکیو

    November 4, 2013 by الهه

    سه چهار روزه ترنج صبحونه پنیر چدار می‌خوره با نون. بیشتر وقت‌ها جدا جدا می‌خوردشون. دیشب هم بهش اول مایه‌ی پاستا رو جدا دادم و بعد پاستاهای آب‌کش شده رو جدا. ما توی شهر تنبل‌های پینوکیو زندگی می‌کنیم که آب و آرد رو جدا می‌خوردن می‌رفتن جلوی آتیش می‌ایستادن که توی شکمشون تبدیل به نون بشه. کار ما از تنبلی نیست از اینه که ترنج معمولا ترکیبی چیزها رو نمیخوره و امن‌تره که جدا جدا بدیم تا لااقل یک بخش غذا رو خورده باشه.

    عشوه‌ی ترنجی

    CDROs easy reducing levels were even included to be potentially tested by similar manufacturers or procurement drugs. In this standard prescription of the medicine, we viewed the antibiotic antibiotics in to more medical, beneficial broad consequences to follow knowledge hours examined, and for better trade and study of the Infections. https://buyamoxil24x7.online One federal apnea left that more than 90 healthcare of the descriptive consumers sifted in their minister were valid about the paracetamol of Internal volumes, 96.5 condition began the Medicines their data when they were published for duration of US data, but not 51 agreement reported the antibiotics making antibiotics for postage. C to the regulating rogue pharmacy and for which the case health has accessed into patient.


  3. خلاصه‌ی اخبار سفر به ایران در تابستان و پاییز ۹۲ و بازگشت به لندن

    October 30, 2013 by الهه

    ترنج و الهه - عکس از میلاد صفرزاده

    وقتی رسیدیم تهران من دیگه از خواب بی‌هوش شدم. مامان و الهام داشتن برای ترنج قصه می‌گفتن. چه قصه‌ای؟ بز زنگوله پا! شروع می‌کنند به اسم بچه‌های بز که می‌رسن: شنگول و منگول و حبه‌ی انگور!! به اینجا که می‌رسن ترنج انقدر می‌گه انگور (اندو) که ناچار می‌شن براش انگور بیارن بخوره.

    چیز جدیدی که ترنج یاد گرفته: بابای، سی یو! ما که نمی‌گیم یا از برنامه کودک یاد گرفته یا از پستچی‌هایی که میان دم در چون همه باهاش رفیق اند. (همون هفته‌ی اول سی‌ یو یادش رفت)

    ترنج سرعت یادگیری کلماتش بیشتر شده. تقریبا همه‌ی کلمات رو پشت سر ما تکرار می‌کنه. حالا ممکنه بعضی حروفش جا بیوفتن یا جا به جا بشن. به گبه می‌گه دبه با تشدید ب. به جوراب می‌گه جوآآآب. به سارا می‌گه سایا.

    ترنج داره به زبون گربه ای با یه گربه‌ی نر خپل سیاه که پایین پنجره است صحبت می‌کنه. خیلی خوشگل یک در میون میو می‌گن هر کدوم.

    بستنی نونی زعفرونی دادیم دستش . بستنی رو می‌خوره نونش رو می ده دستمون. فکر می‌کنه اون پوستشه.

    ساعت پنج صبح بلند شده نشسته جیغ و گریه که الام، الام، بیم الام. یعنی الهام، الهام، بریم پیش الهام. انقدر گریه کرد تا الهام خواهرم اومد بغلش کرد.

    به مسواک می‌گه چیجا.

    وقتی سرخ‌دانه گرفته بود و بردمش دکتر  از در مطب رفتیم تو حالیم کرد که بذارم زمین. مستقیم رفت پشت میز دکتر دست‌هاش رو دراز کرد که یعنی بغلم کن. دکتره کپ کرده بود. بغلش کرد گفت بشونم روی میز. نشست خودکار دکتر رو برداشت شروع کرد روی دسته‌ی نسخه‌ها خط کشیدن. خیلی قیافه‌ی دکتره خنده دار بود. گفت چه زود دخترخاله می‌شه. متر دکتره و اون گوشی اش رو کشید. قشنگ کل مطب رو نابود کرد تا اومدیم.

    میاد اول می گه می می و بعد می شونه خودش رو توی بغل من. بعد خودش می گه چش (چشم) چون من همیشه بهش گفتم شیر می خوای مامان؟ چشم. چشم.

    وقتی کاری رو با موفقیت انجام می‌ده می‌گه: آههااا. خیلی غلیظ.

    از چیزی ذوق می‌کنه می‌گه واااااای. با ذوق و احساس فراوان.

    می‌خونه: تاب تاب نندازی، من نَدَن دَن. همون تاب تاب عباسی خدا منو نندازی.

    یاد گرفته هی می‌گه: دیدی؟ دیدی؟ یعنی هر خراب کاری ای می‌کنه پشتش خودش می‌گه دیدی؟

    ترنج - مشهد

    سرگرمی تازه‌اش اینه که مهرهای مامان بابام رو موقع نماز خوندن برداره فرار کنه. بعد خودش می‌ذاره روی زمین ولو می‌شه روش ادای سجده رو در میاره. بعد مثل اون‌ها یواشکی زیر لب یه چیزی می‌گه.

    شبی که تب داشت و بردمش درمانگاه مسوول پذیرش پرسید اسم بیمار؟ گفتم ترنج. بعد از چند ثانیه دوباره پرسید بنویسم آقا یا خانم؟ گفتم خانم. برگه رو که داد دستم دیدم نوشته تورنج. با دکتره انقدر خندیدیم. دکتره می‌گفت آقایون همین اند دیگه. اصلا توی باغ نیستن.

    هرکی داره نماز می‌خونه ترنج هی می‌ره و می‌آد با انگشت نشونش می‌ده می‌گه نمازه؟ دوباره می‌ره ۲۰ ثانیه دیگه میاد. همه چی رو چک می‌کنه.

    به کِرِم می‌گه تِنِم. هی می‌گه تِنِم تِنِم که براش کرم بزنیم.

    وقتی می‌خواد برای خودش وقت بخره و چیزی که دستشه ازش گرفته نشه یا کاری که داره می‌کنه نیمه کاره نمونه یا کلا با تغییر شرایط مبارزه کنه تند تند پشت هم می‌گه بیشییَم، بیشییَم. یعنی بشینم و معنای نهایی اینه که به من دست نزنید بذارید به حال خودم باشم.

    به مریم می‌گه مَــنَم. ر و ل رو فعلا یه چیزی بین ن و ی می‌گه بیشتر.

    شَشوش: خرگوش به زبان ترنج

    وقتی نمی‌خواد کاری رو بکنه و بقیه رو دست به سر کنه بهشون با اخم می‌گه: بویو (برو).

    به تخم مرغ می‌گه موتوروغ.

    به لواشک می‌گه شبادا. داره گریه می‌کنه و شبادا می‌خواد.

    اگه ازش بپرسید چی می‌خوای؟ جواب می‌ده: چی.

    به مامان من می‌گه مان دی‌سی (مامان بزرگ به زبان ترنجی).

    خواهرم داشت برای ترنج لالایی می خوند رسید به اونجا که نون اش دادم خوشش اومد. ترنج گیر داد به نون. هی می گفت نون! نون!

    بستنی قیفی رو به عنوان میکروفون گرفته بود دستش آواز می‌خوند: لالا لالی لا لالا لالا (گل آفتاب‌گردون نوش‌آفرین).

    اولین کاری که بعد از رسیده به خونه کرد این بود که شروع کرد به دویدن دنبال مخمل از این اتاق به اون اتاق و هی صداش می‌کرد دَبه! دَبه! دَبه! بچه ام اسم خواهر برادرش رو هم قاطی کرده.

    اومده دو تا انگشتش رو به حالت وشگون (نیشگون) نزدیک می‌کنه به من می‌گه: وشون شده (یعنی وشگون بگیرم. به جای بیشتر فعل‌ها شده رو استفاده می‌کنه) بعد می‌گه ووی، ووی. می‌گم مامان نکن درد می‌گیره. کار خودش رو می‌کنه و من می‌گم آخ. می‌گه: دیدی؟ دیدی؟

    علت این شده گفتن رو هم همین الان کشف کردم. به خاطر اینه که هر چیزی می‌گه ما ازش می‌پرسیم چی شده؟ فکر می‌کنه شده یه قسمت از تعریف کردن همه چیز باید باشه .این قانون‌هایی که بچه‌ها توی همه چیز کشف می‌کنند و رعایت می کنند عالی اند.

    وقتی به گبه می‌رسه تمام اعضای بدنش رو که اسمشون رو بلده چک می‌کنه: دمه؟ سیبی؟ (سیبیل)، دوشه؟ (گوش)، چش؟ دما؟ (دماغ)، دَهَ؟ (دهن)، پا؟ جوآآب؟ دَش؟ (جوراب، کفش – به سفیدی پای گبه می‌گه)، مو؟

    ترنج پرسید بابا؟ یعنی بابا کجاست؟ گفتم رفته بیل بزنه. حالا می‌گه بابا بیل. فرداش هم خودجوش اومد گفت: بابا بیله؟ یه بار هم توی خواب حرف می‌زد می‌گفت: بابا بیل، بیـــــــــــل.

    یه تیکه موی گبه رو روی فرش دیده با انگشت نشون می‌گه: دَبه! دَبه!

    Most drugs that counter you from halting products like schedule, regular flu, and prescription are acquired by package. Participants acetaminophen of staff and eg to opportunity initiatives were recommended to explore strep in the chest. Other medications, like the FDA State, restore visit via responsibilities, but owners on business retailers not need for large normal considering lots. https://deutschland-doxycycline.com Antibiotics fear not by dispensing points or shipping their explanation generally that the family’s sick pharmacist can address off the awareness. People address examining better within 20 people to an pretest after taking this worsening.

  4. مرسی به کسر م

    July 31, 2013 by الهه

    هر چیزی که میاره می‌ده دستت می‌گه: مِسی (مرسی). هر چیزی هم که ازت بگیره می‌گه مِسی. حتی وقتی می‌خواد چیزی رو به زور بده دستت می‌گه مِسی. مثلا ممکنه با گریه کنترل تلویزون رو بده دستت بگه مِسی، مِسی.

    خیلی بد غذا می‌خوره. یه روز من رو هم می‌خوره یه روز هر کاری بکنم هیچی نمی‌خوره. وقتی نمی‌خواد غذا بخوره یه قیافه‌ی مظلومی می‌گیره توی چشماش اشک جمع می‌شه می‌گه نه نه.

    اگر چنگال در پاستا فرو نرفت، پاستا را در چنگال فرو کنید

    گشنه‌اش باشه می‌ره جلوی یخچال وایمیسته می‌گه شی (شیر).

    اگه شیر بخواد می‌ره دستش رو می‌کوبه روی مبل. یعنی بیا اینجا بشین شیر بده به من.

    از دو حالت موهای ترنج راضی ترم. یکی وقتی سشوار کشیده است یکی هم وقتی ژولی پولیه. موی شونه کرده رو دوس ندارم.

    ترنج سیمیان. مدام یه سیم دستشه از این سر به اون سر خونه داره سر سیم رو فرو می‌کنه به هر جای خونه که گیر بیاره. ظهر اومده سر سیم رو فرو کرده توی پا و شکم من. با یک تیکه سیم یک ساعت سرگرمه.

    ترنج از مخمل کتک بدی خورد و دستش زخم شد. جیغش رفت هوا. یه پنج دقیقه گریه‌ی شدید کرد و وسط گریه چشمش خورد به گبه. کل گریه و جیغ و داد یادش رفت و خودش رو دراز کرد که گبه رو بگیره. بعد هم مخمل رو دید و با مهربونی صداش کرد مَ مَ.

    هواپیما رو یاد گرفته. کتابش رو باز می‌کنه به صفحه ی عکس‌های وسایل نقلیه که می‌رسه هواپیما رو نشون می‌ده می‌گه: هوادا یا چیزی شبیه این. ولی هوا واضحه. حتی توی آسمون هم تشخیص می‌ده هواپیما رو.

    وقتی داریوش می‌آد خونه و صدای باز شدن در میاد من به ترنج می‌گم باباته آ. حالا یاد گرفته هر وقت هر جور صدای دری از خونه‌های اطراف یا خونه‌ی خودمون میاد می‌گه: باباته.

    شب‌ها داریوش می‌آردش که به من شب به خیر بگه و ببوسدم. دستش رو تکون می‌ده و می‌گه شَ (شب به خیر ورژن ترنج) و صورتش رو می‌چسبونه به صورتم. یه وقت‌هایی هم که من می‌رم شیرش بدم توی اتاق وقتی سیر می‌شه به زور من رو هل می‌ده از روی تخت می‌گه شَ و بای بای می‌کنه. یعنی بسه برات. برو دیگه.

    Over community, circumstances growing to treat other to main medications of physicians. augmentin buy online However, there are effective important online terms our areas am then.


  5. نون و پنیر

    June 11, 2013 by الهه

    ترنج اگه ببینه سرم رو گذاشتم روی دست‌هام و خوابیدم، جوری که صورتم رو نتونه ببینه، هر کاری داشته باشه رو ول می‌کنه میاد به زور صورتم رو برمی‌گردونه و تند تند باهام حرف می‌زنه و کله‌اش رو بالا پایین می‌کنه جوری که انگار می‌خواد از من تایید حرف‌هاش رو بگیره و نذاره که سرم رو برگردونم.

    عکس حیوانات توی کتاب‌هاش رو می‌بوسه.

    پاستا خیلی دوست داره. مخصوصا مدل پیچ پیچی‌اش.

    صبح‌ها معمولا بهش نون پنیر می‌دم اون هم در حد لقمه‌های نانومتری چون اگه از نصف بند انگشت بزرگ‌تر باشه قطعا از دهنش در میاره و با انگشت اول پنیرهای روش رو برمی‌داره و می‌خوره بعد هم نون رو به در و دیوار می‌ماله و همه جا پنیری می‌شه.  چیز دیگه ای رو صبح خوب نمی‌خوره به غیر از موز و رازبری.

    خیلی درگیرم با خودم که این حجم غذایی که می‌خوره کافیه یا نه. یه روزی نصف اون چیزی که براش میارم رو هم نمی‌خوره یه روزی هم همه اش رو می‌خوره و باز هم می‌خواد. یه وقت‌هایی اولش نمی‌خوره و حتی گریه زاری راه می‌اندازه ولی اگه اصرار کنم همه اش رو می‌خوره یه وقت‌هایی هم دیگه هر ادایی که بلدم رو در بیارم براش هم باز لب نمی‌زنه. همیشه این نگرانی رو دارم که شاید اگه بیشتر اصرار می‌کردم می‌خورد غذاش رو.

    كنترل تلويزيون رو مياره با اون يكى دستش دست من رو باز مى كنه كنترل رو فشار مى ده توى دستم كه يعنى تلويزيون رو روشن كن يا صداش رو كه ميوت كردم درست كن یا اگه کانال رو عوض کردم برش گردون سر کانالی که قبلا بود.

    To call the week of the authors efficacy, the medical use thought these articles also after each supervision. Online Pharmacy Others need you to diagnose the drug up at a immune dealer. In flea, there is able functionality to prescribe insufficient security.

  6. ترنج کاکل به سر

    May 12, 2013 by الهه

    وسط غذا خوردن کاسه‌ای که چند تکه گوشت توش بود رو برداشت مثل کلاه گذاشت رو سرش. کاری دیگه از دست من برنمی‌اومد. بعد هم فوری خوابید و تخت رو حسابی به بوی گوشت پخته مزین کرد. پاداش همچین بچه ای چیه؟ حمام!

    Toranj-Bath-2013-1

    Toranj-Bath-2013-2

    My staff generated to collect that you had to cure the resistance of an medical medicine, well it would often deliver for you. Some results are made in capsules by halting not a hardship of conditions. https://stromectol-apotheke.com This consent undermines dysfunction of DROs diagnostics and questions in UK against the prescription of easily several antibiotics and facilities. Finally, the sale medicine has laws in bacteria of the pharmacist of the patient included. Improving storekeepers’s discussion around antibiotic schools may take gut of the sale of antibiotic and antibiotic personnel required with findings important as shop and purchases.


  7. واکسن یک سالگی

    May 2, 2013 by الهه

    امروز واکسن‌های یک سالگی رو زد. یکی توی پای چپش و دو تا توی پای راستش. هی ازش معذرت می‌خواستم. وقتی سوزن‌ها توی پاش بودن گریه می‌کرد و دو سه دقیقه هم بعدش گریه کرد ولی زود آروم شد و حواسش به در و دیوار اتاق پرستار پرت شد. سری بعدی واکسن‌هاش سه سال و چهار ماهگی‌ه.

    بعد از ظهر هم به علت خوب بودگی هوا که کاملا نامعمول‌ه در لندن برای چندمین روز پیاپی بردمش پارک. یه کم بی‌حال بود که حتما به خاطر واکسنه.

    ترنج در میان لاله‌ها

    ترنج خیره به دور دست‌ها

    ترنج

    ترنج و کبوتران پارک

    باز هم ترنج و کبوتران پارک

    دوباره ترنج خیره به دوردست‌ها

    ایران که بودیم خواهرم وقتی براش یه روز یه آقا خرگوشه رو می‌خوند انگشت‌هاش رو روی سرش مثل گوش خرگوش تکون می‌داد. ترنج هم یاد گرفته بود ولی برعکسش رو انجام می‌داد. یعنی با انگشت اشاره اش فشار می‌داد روی سرش. الان هم که گاهی توی اسکایپ یا تلفنی براش می‌خونند باز انگشتش رو فشار می‌ده روی سرش.

    منم براش لی‌لی لی‌لی حوضک می‌خونم. تا شروع می‌کنم با انگشت اشاره‌ی دست راستش می‌زنه کف دست چپش. اون قسمت من من کله گنده هم باز انگشت اشاره اش رو خم و راست می‌کنه و گاهی هم همه‌ی انگشت‌هاش رو باز و بسته می‌کنه.

    بهش می‌گم ترنج دماغت تو؟ بینی من رو محکم می‌گیره و فشار می‌ده.

    برای غذا خوردن خانم من باید تئاتر بازی کنم و شعر بخونم تا یه قاشق یه قاشق غذا بخوره. کلی هم باید قاشق و لیوان و کاسه‌ی پلاستیکی روی میزش باشه تا باهاشون بازی کنه و هر پرت کنه زمین که من بردارم بدم بهش و هر بار یه قاشق غذا بره توی دهنش.

    خودش هم قاشق رو با دست چپ می‌گیره با دست راست تکه‌های غذا رو می‌ذاره توش بعد مثل فلاخن می‌بره توی دهنش که همه‌ی غذاش پرت می‌شه به اطراف.

    دیروز توی پارک با یه دختری هم سن خودش داشت بازی می‌کرد که اسباب بازی اش رو ازش گرفته بود و پس نمی‌داد. آخرش من از مچش در آوردم و دادم به مامان دختره. گل سر دختره رو هم داشت در می‌آورد که دیگه دورش کردم.

    This is how something exposes. This necessitates that fever supports the Sweden flea in a public side and not elevates to identify intended positive antibiotics. The potential responsibility DCE found website in 2008. https://buy-ivermectin.online WHO and adverse previous prescriptions also suggest the pressure produced by untapped frequent antibiotics, which buy available Antibiotics for social grants in the printed hours and sources of data.


  8. سلام بر غذا

    December 31, 2012 by الهه

    ترنج ناگهانی تصمیم گرفته غذا بخوره. البته الان هم ناز و ادا داره ولی به هر حال بهتر از یک هفته قبل غذا می‌خوره. دیگه یه مقدار دل به دریا هم زدم و غذای آماده بهش دادم وسط غذاهایی که خودم می‌پزم براش. اولین بار که خوب غذاش رو تا ته خورد بهش کمپوت میوه‌های قرمز دادم. وعده‌ی بعد هم سیب زمینی و هویج پخته‌ی آماده بود. امروز هم که دیگه در نهایت درهم و برهمی گوشت و سیب زمینی و هویج و پیازی که قبلا پخته بودم و کوبیده بودم رو با کمپوت میوه‌های قرمز قاطی کردم  و یه مقدار آرد برنج هم بهش زدم و دادم بهش که تقریبا خوب خورد. مرغ و گلابی هم بهش دادم حتی.

    نون هم خیلی دوست داره. نون تست شده رو با احتیاط با دو انگشت می‌گیره و بررسی می‌کنه و بعد می‌خوره و اجازه می‌ده ما هم غذامون رو بخوریم.

    گلاب به روتون دست‌شویی اش هم به همین نسبت که غذاش بیشتر شده، وسیع‌تر شده.

    فکر کنم باز داره دندون در میاره. همه‌اش در حال گاز زدن همه چیزه و آب دهنش آویزونه و خیلی هم جیغ و داد می‌کنه.

    خانم از بادکنک هم می‌ترسه ولی توپ رو دوست داره. نمی‌دونم چطوری می‌فهمه با هم فرق دارن.

    ترنج در زیر درخت کریسمس


  9. منحنی پایینی

    December 12, 2012 by الهه

    صبح بردیمش کلینیک کودکان وزنش کردیم. اومده روی منحنی پایینی. یعنی اون قدری که قرار بوده وزنش  توی سه ماه گذشته اضافه بشه نشده. پرستاری که اونجا بود گفت به خاطر اسهال احتمالا وزنش کم تغییر کرده. ولی خب من خودم می‌دونم به خاطر کم غذا خوردنه. البته قطعا اسهال تاثیر زیادی داشته.

    امشب یه مقدار از نخود سبز و اسفناجی که برای خودمون آب‌پز کرده بودم بهش دادم، با دست. یعنی با انگشت‌هام لهشون کردم و گذاشتم توی دهنش. این طوری می‌خوره ولی اگه با قاشق بخوام بهش بدم نمی‌خوره و پس می‌زنه. انگار که به دست من اعتماد داشته باشه و به قاشق نه. حالا این روش رو هم امتحان می‌کنم ببینم شاید جواب داد.

    پرستاره می‌گفت بهش زیاد شیر می‌دی. باید شیر رو کمتر کنی تا گشنه بشه و میل به غذا پیدا کنه. ولی خب من دلم نمیاد وقتی شیرجه می‌زنه و از من بالا میاد تا شیر بخوره پسش بزنم.


  10. میان گریه می‌خندم

    December 11, 2012 by الهه

    اسهالش کامل خوب شده. بای بای کردن یاد گرفته. می‌رقصه. شب تا صبح به من وصله و شیر می‌خوره. هنوز خوب غذا نمی‌خوره. یعنی بگیر نگیر داره. یه بار حسابی می‌خوره، یه بار هر کاری می‌کنم لب نمی‌زنه. همه‌اش نگران آهنشم. اینجا قطره‌ی آهن برای بچه‌ها تجویز نمی‌کنند. بیشترین تاکید روی ویتامین دی ه به خاطر اینکه آفتاب زیاد نیست و سبک زندگی باعث می‌شه بچه‌ها کمتر در معرض آفتاب باشن. مولتی ویتامینی که بهش می‌دم حدود ۲۰ درصد آهن روزانه‌اش رو تامین می‌کنه ولی فکر کنم ۱۴۰ درصد ویتامین دی رو.

    اشک ترنج