RSS Feed

Posts Tagged ‘ترنج’

  1. همه‌ی خوردنی‌های دنیا

    August 2, 2012 by الهه

    ترنج هرچی به دستش می‌رسه رو می‌خوره. می‌خواد دم گبه باشه یا پتو یا دست هر کسی که بغلش کرده. تا به خودت بیای داره ملچ و مولوچ دستت رو می‌خوره. یه وقت‌هایی هم وقتی بغلش کردم از پشت سر چنگ می‌زنه و موهام رو می‌گیره و می‌کشه توی دهنش. دیشب با مونا هم همین کار رو می‌کرد و هی موهاش رو چنگ می‌زد و می‌خواست بخوره.

    این عکس‌ها مال هفته‌ی پیشه. این عروسک سمبل (طلسم) بازی‌های پارالمپیک لندنه.


  2. نورافشانی و آتش‌بازی افتتاحیه

    August 2, 2012 by الهه

    لپ‌تاپ ام بالاخره به دستم رسید. هاردش رو دو برابر کردند ولی ترک‌پدش خراب شده. فعلا این دو عکس که از پنجره‌ی خونه‌مون از آتش‌بازی افتتاحیه گرفتم رو پست کنم تا حس و حال ادیت باقی عکس‌ها رو پیدا کنم.

    وقتی که داشتم این عکس‌ها رو می‌گرفتم داریوش کنار ترنج توی اتاق خوابیده بود و گبه رو هم نگه داشته بود که نیاد خودش رو از پنجره پرت کنه بیرون. پس با تشکر ویژه از داریوش و حضور افتخاری کاج مزاحم وسط پارک.

    آتش‌بازی و نورافشانی افتتاحیه المپیک ۲۰۱۲ لندن

    آتش‌بازی و نورافشانی افتتاحیه المپیک ۲۰۱۲ لندن


  3. حوله به سر

    August 1, 2012 by الهه

    ترنج یه بار دیشب وقتی من از حمام اومده بودم گریه کرد که من شک کردم ولی مطمئن نبودم برای چیه اما امروز که دوباره بعد از حمام من رو دید و گریه کرد مطمئن شدم ماجرا از کجا آب می‌خوره. خانم از حوله‌ای که به سر من پیچیده شده می‌ترسه! حالا یه بار باید روسری سرم کنم ببینم بازم می‌ترسه یا اون ترکیب حوله‌ی روی سر پیچیده شده می‌ترسوندش.

    داریوش عصری رو به کمد می‌گه: ترنج بیا بیرون! بعدش گبه دم در هوا از کمد اومد بیرون.

    پ.ن: انقدر که دیکته ام خوبه حوله رو هوله نوشته بودم اول. هنوزم شک دارم کدوم درسته.


  4. دالی

    July 30, 2012 by الهه

    تا امروز ترنج دالی کردن رو نمی فهمید و در نتیجه کار خنده داری نبود براش. امروز ولی وقتی صورتم رو بین دست هام قایم می کردم و بعد دست هام رو باز می کردم می خندید. چند بار اول با تعجب نگاهم کرد و بعد شروع کرد خندیدن.
    راستی روی تخت هم یه حرکتی شبیه سینه خیز می ره. باسنش رو روی پاهاش بلند می کنه و بالاتنه اش رو هم بعد هل می ده و پرت می کنه خودش رو جلو. همین طوری خودش رو از این طرف تخت می کِشه به اون طرف.
    چه وضع فارسی نوشتنی هم دارم من. یک دونه جمله ام فعل و فاعل و باقی اجزاش سر جاشون نیستن. توی آیفون نوشتن سخته دیگه. هنوز هم لپ تاپ ندارم و هیچ خبری هم ازش نیست.


  5. مسیحا

    July 29, 2012 by الهه

    ترنج و مسیحا

    دیشب ترنج دیگه هرچی هنر توی انواع و اقسام گریه کردن داشت به میزبان محترم و باقی مهمون‌ها نشون داد. آخر شب ولی چنان خوش اخلاق شده بود که بیا و ببین.

    مسیحایی که در عکس مشاهده می‌کنید که داره بینی و چشم ترنج رو نوازش می‌کنه یک ماه و بیست روز از ترنج بزرگ‌تره. پسر آروم و خوب که همون هفته‌ی اولی که ترنج به دنیا اومده بود برای من با مامانش کاچی آورد از اون سر لندن.

    عکس‌های دیگه ‌ای هم گرفتم که خب ادیتشون سخته با این وضع بی‌لپ‌تاپی. اما من تسلیم نداشتن لپ‌تاپ نمی‌شم. الان با لپ‌تاپ داریوش دارم عکس ادیت می‌کنم و وبلاگ می‌نویسم. سه ساله با ویندوز کار نکردم و خیلی سخته برام با این اچ‌پی داغون توی فتوشاپ سی‌اس ۴ عکس ادیت کردن. وقتی به فتوشاپ و لپ‌تاپ خودم دسترسی پیدا کردم باقی عکس‌ها رو هم می‌ذارم.


  6. المپیک

    July 28, 2012 by الهه

    هارد لپ تاپ ام سوخته و چند روزه که بی لپ تاپ ام. اینکه بدون لپ تاپ چقدر بهم سخت می گذره رو فقط خدا می دونه و شاید داریوش. دیشب المپیک افتتاح شد و من هر چقدر برنامه ریزی کرده بودم از قبل که از آتش بازی و نورافشانی اش اینجا عکس بذارم به باد رفت. خونه ی ما یک ایستگاه بعد از دهکده ی المپیک و محل برگزاری بازی هاست. این چند سال شاهد ذره ذره ساخته شدن ورزشگاه ها و تغییر محله بودیم. کلی هم عکس المپیکی از ترنج گرفته بودم که روی هارد خدا بیامرز مک بوکمه که حتی اگر بر باد نرفته باشه فعلا امکان دسترسی بهشون رو ندارم.
    این هم یه عکس داغون که با آیفون ام گرفتم و حتی نمی دونم چطوری می شه بعد از انتشار توی اسفند چون اولین باره که با اپلیکیشن وردپرس آیفون دارم عکس می فرستم.

    20120728-120617.jpg


  7. گولم زدی که

    July 23, 2012 by الهه

    هیچ وقت به صورت خندان یه بچه بعد از باز کردن پوشک اش اطمینان نکنید. می تونه توی دو دقیقه به همه لحاف و تشک و تشکچه ی پوشک عوض کنی و خلاصه زندگی شما سه بار جیش کنه و همچنان لبخند به لبش باشه.


  8. تو مو می‌بینی و من ریزش مو

    July 22, 2012 by الهه

    ترنج در حال کچل شدن

    ترنج که به دنیا اومد اولین چیزی که داریوش به من گفت این بود: چقدر مو داره!!! و وقتی آوردنش که من ببینمش یک موجود پر مو که پیشونیش کاملا زیر موهاش پوشیده بود رو دیدم و انقدر میزان موی صورت و سرش زیاد بود که مرفینی که بهم تزریق شده بود هم نمی‌تونست جلوی توجه من به این مساله رو بگیره. هر کی هم می‌دیدش اولین چیزی که می‌گفت یکی از این دو جمله بود که بستگی به ملیت گوینده داشت، اگه غیر ایرانی بود می‌گفت: «وای چه بچه‌ی پر مویی»! و اگر ایرانی بود این جمله‌ی قبلی رو حتما توی دلش می‌گفت و جمله‌ی بعدی‌اش این بود: «این موها می‌ریزه، اصلا نگران نباش». حالا انگار من نگران بودم. که بودم البته. چرا دروغ بگم؟

    و موهای ترنج نریخت، هفته‌ها اومدن و رفتن و این موها استوار به سر و صورت ترنج چسبیده بودن. دیگه کاملا قطع امید کرده بودم که بالاخره چند هفته پیش مواردی از موهای ریخته‌ی ترنج روی روکش تخت اش دیده شدند و ناگهان همه جای خونه پر شد از موهای ریز و سیاه ترنج. البته همه جای خونه نه. اون جاهایی که قبلا توسط موی مخمل و گبه اشغال نشده بودن. من ای که به موی گبه و مخمل حساسیت نداشتم حالا به خاطر موهای ترنج که توی بینی‌ام می‌رفت موقع بوسیدنش هی به عطسه می‌افتادم.

    پیشونیش هنوز به نظر من خیلی کار داره. شاید هم حالا حالاها نریزه این موها. ولی سر بچه ام حسابی به شکلی کاملا نامنظم کچل شده. منتظرم زودتر موهای اصلیش در بیاد و ببینم که چه رنگی و چه مدلی دارند. هر چند بعید می‌دونم خیلی با رنگ الانش فرق کنه و خیلی هم دوست دارم همین رنگی بمونه.

    در عکس هم میزان کچلی دخترم کاملا مشخصه.


  9. رهام

    July 20, 2012 by الهه

    این آقای رهام که سه هفته از ترنج بزرگ‌تره و اسفندیه دیشب مهمون ترنج بود.

    ترنج و رهام

    ترنج و رهام

    ترنج و رهام


  10. ترنج، طوطی سخن‌گو

    July 19, 2012 by الهه

    هفته‌ی پیش که چندتا از دوست‌هامون خونه‌ی ما مهمون بودن ترنج بغل مونا بود و مونا بهش می‌گفت بگو گبه و یک بار ترنج یه چیزی شبیه گ مفتوح گفت. بعدش کلی حرف زدیم و خندیدیم که مثلا تصور کنید بچه‌ای که حرف زدن رو با گفتن قسطنطنیه شروع کنه. راحت‌ترین کلمات برای بچه‌ها ماما و بابا هستند و خب طبیعیه همینا رو می‌گن اون اولش. فرداش هم باز من با گوش مادرانه‌ی قربون دست و پای بلورین روندگانه همون گَ رو شنیدم از دهن ترنج.

    دیشب داریوش در حال انجام عملیات خوابوندن ترنج برق هال رو خاموش کرده بود و چون ترنج قصد خوابیدن نداشت و در حال غر زدن بود برده بودش نزدیک قفسه‌ی گوشه‌ی اتاق که گبه رفته بود مثل عقاب نشسته بود روش. من هم توی اتاق بودم. دیدم یه صدای عجیبی میاد. توی تاریکی ترنج داشت با صداهای عجیب و غریبی با گبه حرف می‌زد. مثل صدای یه پرنده بود. مثلا صدای این طوطی سبزها که حرف نمی‌زنند اما غر می‌زنند. وسط گفتگو داریوش ازش خواست یه چیزی از گبه بپرسه که در کمال ناباوری ترنج پرسید. حالا منم پیازداغ اش رو زیاد می‌کنم ولی شما هم گوش کنید ببینید چقدر شبیهه چیزی که ترنج می‌گه به اونی که داریوش ازش خواست بگه.

     


Buy Stromectol (Ivermectin) Online without Prescription - from only $2.42! Order Naltrexone (Revia) Online no Prescription - price per pack starts from $6.40 only! Comprar Abilify sin receta, Compra Abilify en línea Buy Solian (Amisulpride) Online without Prescription - from only $0.75! Buy Aerolin Online, no Prescription Ventolin - Bronchospasm, Asthma, Chronic Obstructive Pulmonary Disease, COPD Kaufen Metformin (Glucophage) Online ohne rezept Compra Apcalis sem prescrição, Comprar Cialis Online Acquistare Generico Furosemide (Lasix) senza Prescrizione