-
September 19, 2012 by الهه
دندون دومش هم فکر کنم در اومد. نمیذاره که نگاه کنم. با دو دست باید دهنش رو باز کنم و هی زبونش رو هل بدم عقب. از روزی که دندون اول از لثه اومده بیرون هی سعی میکنه بمکدش و به عنوان جسم خارجی باهاش برخورد میکنه. انگار که یه چیزی توی دهنشه و داره میمکدش. خیلی صورت و لبهاش خندهدار میشن. البته شبها هم نمیذاره بخوابیم. خیلی بیدار میشه.
به تکنولوژی تنها حموم کردنش هم امروز دست پیدا کردم. البته خیلی همکاری کرد و مثل بارهای قبل که با داریوش میبردمش حموم پاش رو توی آب نمیکوبید و هی سعی نمیکرد با صورت شیرجه بزنه توی وانش.

Category ترنج, گامهای ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,حمام,دندان,عکس | 1 Comment
-
September 18, 2012 by الهه

چیزی هم معلومه؟
Category ترنج, گامهای ترنج | Tags: ترنج,دندان,عکس | 6 Comments
-
September 17, 2012 by الهه
بهش موز دادم. اول یک سوم موز رو گذاشتم روی میزش. یه نگاه به اون میکرد و یه نگاه به ما و میخندید و بعد شروع کرد سُر دادن موز روی میز. برش داشتم بردم طرف دهنش اول مکیدش بعد سعی کرد با لثه و اون فسقل دندونش گازش بگیره. معلوم بود که دوست داره. یه تیکهی گنده ازش کند که من زهره ام رفت. ولی توی دهنش فکر کنم لهش کرد و خورد. یه بار هم خودش موزه رو برداشت و سعی کرد بخوره. اون آخرها حس کردم توی گلوش گیر کرده که بیخیال شدم و باقیموندهی موز رو با چنگال خوب له کردم و با قاشق یک کمی بهش دادم. مثل روز اول شیربرنج خوردندش خیلی محتاط بود ولی میخورد و پس نمیزد.
از آزمایش امروز به این نتیجه رسیدم که از روش بیبی لد وینینگ میترسم و بهتره فعلا غذای پوره شده با قاشق بهش بدم. حالا شاید یه بار دیگه با هویج پخته شده هم امتحان کنم ببینم چطوریه واکنشاش.
Category بچه داری, ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,غذا دادن,موز,میوه | No Comments
-
September 15, 2012 by الهه
دیروز عصری وقتی داشت میخندید متوجه شدم که یه خط سفید روی لثهی پایینی ترنجه. ده بار به زور دهنش رو باز کردم و هی زبونش رو هل دادم عقب تا مطمئن بشم. و درست در شش ماهگی ترنج دندون در آورد. انقدر عجیبه که هنوز شک دارم. حالا باز امروز بررسی اش میکنم اگه اجازه بده.
Category ترنج, گامهای ترنج | Tags: ترنج,دندان | No Comments
-
September 14, 2012 by الهه
بالاخره روز موعود فرا رسید و من صبح کلهی سحر بیدار شدم و شیر دوشیدم و همه چیز رو آماده کردم که به ترنج شیر برنج بدم. ولی دوست نداشت.
قاشق اول رو خودم گذاشتم دهنش که اول میخواست خودش قاشق رو بگیره ولی بردم قاشق رو نزدیک دهنش و از چشیدن طعم شیر برنج صورتش رو جمع کرد. فکر نمیکردم واکنش اش این طوری باشه. چون هر چیزی که به دستش میرسه رو با اشتیاق شروع میکرده گاز گرفتن و مکیدن. بعد دیگه قاشق رو دادم دستش که یه مقدار بازی کنه باهاش. باباش هم اون آخر اومد دوباره امتحان کنه که اون هم موفق نبود.
بازم فردا امتحان میکنم ببینم چی میشه. کلا توی صندلی نشستن رو هم خیلی دوست نداره. زود حوصلهاش سر میره و شروع میکنه به غر زدن.
امروز راستی ۶ ماهش شد.











Category بچه داری, ترنج, گامهای ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,داریوش,عکس,غذا دادن | 4 Comments
-
September 14, 2012 by الهه
فردا صبح میخوام غذا دادن به ترنج رو شروع کنم. کلی شیشه شیر و وسایل شیردوشی رو شستم و استریل کردم. قاشق و کاسه هم شستم و خشک کردم و کنار گذاشتم که صبح بیبی رایس (برنج پختهی خشک شدهی مخصوص بچهها) رو با شیر خودم قاتی کنم و بهش بدم. احتمالا از هر دو روش بیبی لد وینینگ و اسپون فیدینگ استفاده کنم. یعنی هم بذارم خودش غذا بخوره هم با قاشق غذای پوره شده بهش بدم.
Category بچه داری, ترنج, گامهای ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,شیر دادن,غذا دادن | No Comments
-
September 13, 2012 by الهه
بالاخره امروز موفق شد بشینه. میخواست من رو ببینه که کنارش خوابیده بودم. خودش چهار دست و پا بود. آروم آروم با کمک دستهاش رو به عقب چرخید و باسنش رو گذاشت روی زمین و نشست.
Category ترنج, گامهای ترنج | Tags: ترنج | No Comments
-
September 12, 2012 by الهه
داره سعی میکنه خودش بشینه. وقتی چهار دست و پاست کج میشه روی باسنش و برمیگرده. که البته این کار به اضافهی غلت زدنهاش باعث شده هی کلهاش بخوره به میلههای تختاش.
زخم واکسن ب.ث.ژ اش هم بهتر شده. یعنی کوچیکتر شده ولی هی ازش ترشحات میاد بیرون.
Category ترنج, گامهای ترنج | Tags: ترنج | No Comments
-
September 11, 2012 by الهه
داشتم عکسهام رو ادیت میکردم رسیدم به عکسهای روز بعد از به دنیا اومدن ترنج. شیر که میخورد من درد میکشیدم. حتی تا چند هفته بعد من داد میکشیدم یه وقتهایی. نوزاد که شروع میکنه به مکیدن، نوک سینهها از درد منفجر میشه. بعدش هم که ترک میخورند و زخم میشند و خون میاد ازشون. کرِمهای مختلفی هستند که قراره درد و التهاب رو کمتر کنند ولی به من که کمک زیادی نکردند.
حالا من توهم این رو هم داشتم که شیر ندارم … دیگه حال من رو خودتون تصور کنید. اون میخ طویله هم به دستم بود که هی میخورد به این طرف اون طرف دلم ضعف میرفت از درد.

Category بچه داری, ترنج | Tags: الهه,بچه داری,ترنج,شیر دادن,عکس | 3 Comments
-
September 10, 2012 by الهه
چند روزه ترنج بینیاش گرفته. بعد به جای فین کردن سرفه میکنه. این شیرینکاری رو به شیرینکاری خنگولانهی قبلی اش اضافه کرده که اگه چیزی بندازی روی چشماش و جایی رو نبینه نفس نمیکشه انگار که بینیاش رو گرفته باشی.
Category ترنج | Tags: ترنج | 1 Comment