Tag: رقص

تولد دوسالگی ترنج با حضور بازَمّا

ترنج و هیجان فوت کردن شمع

امسال هم تولد ترنج رو زودتر گرفتیم به خاطر مسافرت‌های درپیش. برای تم تولدش پروانه رو انتخاب کردم چون مدام در حال بازما (پروانه) دیدن در در و دیوار و اشکال و احجامه. حتی در نقش و نگار نرده‌های پارک هم پروانه می‌بینه و ذوق می‌کنه بهشون. برعکس پارسال که فقط از بودن در جمع خوشحال بود امسال کاملا آگاه بود که این مهمونی تولده و تبلد تبلد گویان بود.

موقع فوت کردن شمع اقلا ده بار داریوش دوباره شمع‌ها رو روشن کرد تا ترنج ذوق زده باز فوتشون کنه. هر کاری کردیم که پشت میز روی صندلی وایسه نایستاد و نشست برای همین نشوندیمش روی میز.

دوست‌های خوبی داریم که از راه‌های خیلی دور برای شریک بودن در شادی ما اومده بودن و ترنج واقعا تک تکشون رو دوست داره. خلاصه که خیلی هم به ترنج هم به ما خوش گذشت.

از شما خواننده‌های وبلاگ  و دوستان دور و نزدیک هم ممنونم که نزدیک به دو ساله با ما هستید و به ترنج لطف دارید.

بسته‌ی هدیه‌ی تشکر برای مهمان‌ها

کیک تولد دوسالگی ترنج

میز تولد دوسالگی ترنج با تم پروانه

میز تولد دوسالگی ترنج با تم پروانه

پیچ کالباس، اسفناج و پنیر

ژله‌ی آلبالو و انار ایرانی

دو قلوها به سراغ ترنج و مریم می‌روند

دیدن اون دوتا بازی‌شون نمی‌دن اومدن بیرون که با آدم بزرگ‌ها بازی کنند. بیشتر خوش می‌گذشت بهشون

زیر میز مقر فرماندهی ترنج و مریم بود

تمرکز برای فوت کردن شمع های بازمایی تولد یک بازمای دو ساله

فوت با لب‌های بسته

رقص بادکنک

خلاصه‌ی اخبار: عاشقتم

به ترنج می‌گم: مامان من عاشقتم. می‌گه: آشه؟؟ وقتی شیر خوردنش هم تموم می‌شه می‌گه: آشه. چون همیشه بهش می‌گم عاشقتم . فکر می‌کنه بعد از شیر خوردن باید بگه عاشقتم.

هی می‌گه آبه آبه آبه که فکر می‌کنی ده ساله آب نخورده بعد لیوان آب رو که بهش می‌دی یه جرعه می‌خوره باقی اش رو خالی می‌کنه روی زمین. امروز هم که اومد خالی اش کرد روی پای من بعد رفت یه دستمال آورد شروع کرد به خشک کردن پام.

به جز انگور تقریبا دیگه هیچ میوه‌ی دیگه ای نمی‌خوره ولی تصمیم گرفتم از امروز دیگه بهش انگور ندم چون بیشترین میزان قند توی میوه‌ها رو داره و فکر نکنم خوب باشه در این حجمی که ترنج می‌خوره.

خیلی حمام رفتن رو دوست داره و این عشق داره شدیدتر می‌شه. در طول روز چندین مرتبه پیش میاد که بره کنار وان وایسه گریه کنه و همین‌طور لفظ قلم بگه: حمام، حمام. بیشتر وقت‌ها با باباش می‌ره حمام و بیشتر از نیم ساعت توی وان آب بازی می‌کنه.

یه کارت مترو پیدا کرده بود عکس داریوش روش بود. آورده به من نشون می‌ده می‌گه: باباته.

پیاز از توی آشپزخونه آورده می‌گه توپا توپا.

توی رقصیدن پیش‌رفت کرده و حالا دیگه دست‌هاش رو هم به ترتیب بالا و پایین می‌بره و انگشت‌هاش رو به عنوان بشکن زدن به هم می‌زنه. دیگه مثل کلاه قرمزی فقط دست‌هاش رو نیم دایره‌ای نمی‌چرخونه.

انقدر از ترنج سوال کردم ازینا می‌خوای؟ (اشاره به خوردنی‌های مختلف) فکر می‌کنه از اینا یه نوع خوردنیه. می‌ره دم یخچال می‌گه اینا اینا (به فتح الف).
دیدم ترنج نشسته با یه چیزی داره صحبت می‌گه: مَسی؟ مَسی؟ رفتم نزدیک دیدم یه عنکبوت سیاه روی دستش داره راه می‌ره و این به خیال اینکه مگسه بهش می‌گه مَسی.

ترنج بغل باباش بود یه بچه‌ای توی ماشین خرید مخصوص مرکز خریدمون نشسته بود و به ماشینه یه پرچم وصل بود. هی ترنج گفت آشیییی، آشیییی. آخر متوجه شدم منظورش آقا شیره است. عکس یه شیر روی پرچم بود.

رفته نشسته روی مبل یه مجله هم دستش گرفته پاهاش رو هم دراز کرده با دست چپش می‌زنه روی مبل کنارش و می‌گه: بِشی، بِشی. یعنی من رو احضار می‌فرمایند که برم کنارشون بشینم.

می‌ره هی سیخ می‌زنه به گبه بعد گبه گازش می‌گیره بعد این ذوق می‌کنه دست خودش رو از همونجایی که گبه گاز گرفته گاز می‌گیره.

تا می‌گی سلام نانا نانای نانای

تابستون شده. یعنی باور کردیم که تابستون شده. یعنی واقعا تابستون شده و هوا به ما ثابت کرده که تابستون شده! این روزها میانگین دمای هوا ۲۸ درجه است و آسمون معمولا آفتابیه و من برای لحظه لحظه اش شکرگزار ام.

در راستای این تابستون شدن یک‌شنبه به همراه چند تن از دوستان رفتیم پارک بدفردز که بیرون لندنه. هوا عالی بود. گرم و سوزان و فوق العاده. همون طور که من می‌پسندم.

ترنج مثل خرگوشی که ناگهان توی یه دشت سبز رهاش کنی (شما بخون بزغاله، من عاشق شیطنت بزغاله‌هام) از این طرف به اون طرف می‌دوید و صد بار هم زمین خورد اما  هر بار بدون شکایت بلند شد و به دویدنش ادامه داد.

ترنج دوان دوان

شاید فوتبالیست خوبی شد

راه به راه هم با سگ‌های مختلف در سایزهای متفاوت روبرو می‌شد و همین طور که در تصویر می‌بینید داره می‌ره توپش رو بده به سگ محترم که انقدر من هنر عکاسی به خرج دادم در تصویر محو دیده می‌شه.

هاپو توپ می‌خوای؟

عرض کردم خدمتتون که تا می‌تونست زمین خورد.

شیرجه با سر

حالا از این ور زمین بخوریم.

شیرجه با ماتحت

در حال  رژه

فقط کافیه کلمه‌ی آفرین از دهانت بیاد بیرون، در حال انجام هر کاری که باشه اون کار رو رها می‌کنه و می‌ایسته دست می‌زنه.

تشویق

به چی چپ چپ نگاه می‌کنی؟

خدا نکنه یه جایی رو پیدا کنه یه ذره شیب داشته باشه. صد بار می‌ره بالا میاد پایین می‌ره بالا میاد پایین.

پس از میل کردن مقادیری توت فرنگی و انگور و مغز تخمه آفتاب‌گردون

دوستانی که باهاشون بودیم واقعا کمک کردن و هر چند دقیقه یک بار ترنج به یکی‌شون آویزون می‌شد و ناچارشون می‌کرد بغلش کنند. بغل هم که بره باید حتما راه بری و به هیچ وجه نشستن قبول نیست.

غروب

این هم فیلم حرکات موزون ترنج با ترانه‌ی وزین تا می‌گی سلام خانم نوش‌آفرین‌ه.

ماجراهای ترنج در روزهای گذشته

با موز داره دماغش رو می‌گیره. هر چیزی رو برمی‌داره می‌گیره جلوی بینیش مثلا فین می‌کنه توش. حالا هیشکی توی خونه‌ی ما گلاب به روتون فینی نیستا. ولی چون به بینی مربوطه باید صدا در بیاره از خودش. از لباس و دستمال عینک و لباس عروسک بگیر تا الان که با موز این کار رو کرد.

ترنج اولین کتک رو از گبه خورد. گبه رفته بود توی کیسه پلاستیکی. ترنج می‌خواست بگیردش. از تو کیسه چنگش زد. الان باز رفته می‌خواد دمش رو بکشه. خوبه این همه گریه کردا!

ترنج خیلی جدی با سیری حرف می‌زنه اون هم جواب می‌ده.

تا خمیازه می‌کشم ترنج دستش رو می‌بره طرف دهن خودش و می‌گه دَ دَ یعنی دهن. اگه جایی موسیقی پخش بشه و خواننده بگه چشم انگشتش رو توی چشم خودش فرو می‌کنه. تا الان چشم و دهن و دماغ و گوش و مو و زبون رو یاد گرفته.

از زیر میز یه مجله‌ی تبلیغاتی برای بیمه‌ی حیوانات پیدا کرده که روش عکس یه سگه. اومده با هیجان به من نشون می‌ده می‌گه: هَپَ هَپَ هَپَ.

ترنج وظيفه ى شرعى و ملى ميهنى خودش مى دونه كه وقتى هر نوع موسيقى اى تموم شد وايسه و دست بزنه.

جلوى ماشين لباسشويى وايساده با چرخيدن لباس ها مى رقصه.

نشسته کاتالوگ لباس ورق می‌زنه هی می‌خنده به آدم‌های توش. انگار که آشنا باشن براش. به نوزادها هم می‌رسه می‌گه نَه نَه که منظور همون نی نیه.

ترنج باستانی‌کار

دیشب داشتم یه چیزی توی یوتیوب می‌دیدم بعد یه موسیقی ای هم روش داشت. ترنج تا شنید شروع کرد به رقصیدن. براش فرقی نمی‌کنه موسیقی چی باشه. تا صدای هر نوع سازی رو بشنوه شروع می‌کنه به تکون خوردن. به قول دوستم شبیه ورزش صبح‌گاهی‌ه یه جاهای رقصش یا به قول داریوش شبیه ورزش باستانی.

رقص نشسته‌ی ترنج

خیلی هم جدی می‌رقصه.