نمیذاره ازش عکس بگیرم. تا دوربین میبینه با ذوق حمله میکنه به سمتش. برای همین ناچار میشم بذارمش توی تخت اش.
من بهش گاهی میگم بادمجون. اون مدلی که موهاش روی پیشونیش پهن میشه شبیه کلهی بادمجون نیست؟

January 12, 2013 by الهه
نمیذاره ازش عکس بگیرم. تا دوربین میبینه با ذوق حمله میکنه به سمتش. برای همین ناچار میشم بذارمش توی تخت اش.
من بهش گاهی میگم بادمجون. اون مدلی که موهاش روی پیشونیش پهن میشه شبیه کلهی بادمجون نیست؟

Category ترنج | Tags: بادمجان,بنفش,ترنج,عکس | 2 Comments
January 9, 2013 by الهه
هنوز خوب نشده سرماخوردگی اش. شبها طفلی با گرفتگی بینی بیدار میشه. چون بلد نیست فین کنه و گلاب به روتون اخ و تف و این چیزا همهاش بینی و گلوش گرفته است. من و داریوش هم سرما خوردیم. من که سرفه میکنم زهره اش میره و میدوئه میاد بغلم و سرش رو میذاره روی سینهام و با دستهاش فشارم میده و مظلوم نگاهم میکنه.
چند شب پیش وسط گریههاش چندتا ماما و مَ مَ هم گفت که خب من به خودم نگرفتم چون هنوز به منظور صدا کردن من نمیگه و فقط داره یاد میگیره مثل دد بگویدشون (همون بگدشون خودمون).
در این عکسها هم خیلی ژولی پولی و هپلیه. چون از ترس این چند روز حموم نبرده بودمش که بدتر نشه سرماخوردگیاش. ولی امشب بالاخره شستیمش.




Category بچه داری, ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,حمام,داریوش,عکس | 1 Comment
January 6, 2013 by الهه
دختری دارم با دماغ آویزون که دماغش هم ناموسشه : ( دیگه بدونید با هر بار پاک کردن دماغش چه بر من و خودش میره. دیشب هم هی بیدار میشد گریه میکرد چون بینیاش گرفته بود و نمیتونست نفس بکشه. سینهاش هم صدا میداد.
چند دقیقه بعد از اینکه این رو نوشتم هم یه سکتهی حسابی کردم. اگه به پاش نرسیده بودم پرت شده بود از تخت پایین و با سر خورده بود زمین. رسید به لبهی تخت اومد بشینه باسنش روی تخت پایین نیومد. پرت شد پایین. یه پاش رو تو هوا گرفتم. سرش یک سانت با زمین فاصله داشت که نگهش داشتم. همهی تنش از تخت آویزون بود و یه پاش توی دست من. هم اون ترسید هم من.
Category بچه داری, ترنج | Tags: بچه داری,ترنج | 2 Comments
January 4, 2013 by الهه
حمام رفتنش تغییر کرده. وقتی میخوایم بذاریمش توی وان مقاومت میکنه. یعنی هی پاهاش رو جمع میکنه و نمیخواد بشینه. اما وقتی بالاخره راضی شد و نشست دیگه باید با خواهش و التماس بیاریمش بیرون. و چه آبی گواراتر از آب وان؟ ها؟ نه جدی شما بگو؟ آب به این تمیزی و زلاااالی! از هر فرصتی برای قلپ قلپ خوردن ازش استفاده میکنه. حتی خودش رو سر میده که دهنش هم سطح آب توی وان بشه و بتونه بخوردش. یا وقتی بغلش میکنم آب روی دستم رو میمکه.


Category بچه داری, ترنج | Tags: آب,بچه داری,ترنج,حمام,عکس | 1 Comment
January 1, 2013 by الهه




Category ترنج | Tags: ترنج,عکس | 3 Comments
December 31, 2012 by الهه
ترنج ناگهانی تصمیم گرفته غذا بخوره. البته الان هم ناز و ادا داره ولی به هر حال بهتر از یک هفته قبل غذا میخوره. دیگه یه مقدار دل به دریا هم زدم و غذای آماده بهش دادم وسط غذاهایی که خودم میپزم براش. اولین بار که خوب غذاش رو تا ته خورد بهش کمپوت میوههای قرمز دادم. وعدهی بعد هم سیب زمینی و هویج پختهی آماده بود. امروز هم که دیگه در نهایت درهم و برهمی گوشت و سیب زمینی و هویج و پیازی که قبلا پخته بودم و کوبیده بودم رو با کمپوت میوههای قرمز قاطی کردم و یه مقدار آرد برنج هم بهش زدم و دادم بهش که تقریبا خوب خورد. مرغ و گلابی هم بهش دادم حتی.
نون هم خیلی دوست داره. نون تست شده رو با احتیاط با دو انگشت میگیره و بررسی میکنه و بعد میخوره و اجازه میده ما هم غذامون رو بخوریم.
گلاب به روتون دستشویی اش هم به همین نسبت که غذاش بیشتر شده، وسیعتر شده.
فکر کنم باز داره دندون در میاره. همهاش در حال گاز زدن همه چیزه و آب دهنش آویزونه و خیلی هم جیغ و داد میکنه.
خانم از بادکنک هم میترسه ولی توپ رو دوست داره. نمیدونم چطوری میفهمه با هم فرق دارن.

Category بچه داری, ترنج, گامهای ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,دندان,عکس,غذا دادن,میوه | 1 Comment
December 12, 2012 by الهه
صبح بردیمش کلینیک کودکان وزنش کردیم. اومده روی منحنی پایینی. یعنی اون قدری که قرار بوده وزنش توی سه ماه گذشته اضافه بشه نشده. پرستاری که اونجا بود گفت به خاطر اسهال احتمالا وزنش کم تغییر کرده. ولی خب من خودم میدونم به خاطر کم غذا خوردنه. البته قطعا اسهال تاثیر زیادی داشته.
امشب یه مقدار از نخود سبز و اسفناجی که برای خودمون آبپز کرده بودم بهش دادم، با دست. یعنی با انگشتهام لهشون کردم و گذاشتم توی دهنش. این طوری میخوره ولی اگه با قاشق بخوام بهش بدم نمیخوره و پس میزنه. انگار که به دست من اعتماد داشته باشه و به قاشق نه. حالا این روش رو هم امتحان میکنم ببینم شاید جواب داد.
پرستاره میگفت بهش زیاد شیر میدی. باید شیر رو کمتر کنی تا گشنه بشه و میل به غذا پیدا کنه. ولی خب من دلم نمیاد وقتی شیرجه میزنه و از من بالا میاد تا شیر بخوره پسش بزنم.
Category بچه داری, ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,شیر دادن,غذا دادن | No Comments
December 11, 2012 by الهه
اسهالش کامل خوب شده. بای بای کردن یاد گرفته. میرقصه. شب تا صبح به من وصله و شیر میخوره. هنوز خوب غذا نمیخوره. یعنی بگیر نگیر داره. یه بار حسابی میخوره، یه بار هر کاری میکنم لب نمیزنه. همهاش نگران آهنشم. اینجا قطرهی آهن برای بچهها تجویز نمیکنند. بیشترین تاکید روی ویتامین دی ه به خاطر اینکه آفتاب زیاد نیست و سبک زندگی باعث میشه بچهها کمتر در معرض آفتاب باشن. مولتی ویتامینی که بهش میدم حدود ۲۰ درصد آهن روزانهاش رو تامین میکنه ولی فکر کنم ۱۴۰ درصد ویتامین دی رو.
Category ترنج | Tags: ترنج,عکس,غذا دادن | 5 Comments
December 6, 2012 by الهه
اسهالش تقریبا خوب شده. دیروز تازه نامه اومده از بیمارستان که وقت دادن برای ۲۲ ژانویه. من دیگه چیزی نگم. خودتون فحش و ناسزا بدید به اناچاس. ششمین دندونش هم در اومده. گوشت قرمز هم بهش دادم خورد. میدونم دیره به نظر شما ولی من با سرعت خودم پیش میرم.
Category بچه داری, ترنج, گامهای ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,حرف زدن,دندان,صدا,غذا دادن | 4 Comments
November 27, 2012 by الهه
وقتی داره شیر میخوره اگه موهای من دم دستش نباشه دستش رو میبره لای موهای سر خودش و باهاشون بازی میکنه.
چند دهم ثانیه میتونه وایسه بدون تکیه به چیزی.
دیروز متوجه شدم که دیگه نمیتونم موبایل و هیچ چیز دیگهای رو زیر پتو و پارچه و … قایم کنم. چون کشف کرده میتونه اونا رو کنار بزنه و هر چیزی رو که قایم کرده باشم برداره.
اسهالش هنوز خوب نشده. دیروز دکتر معرفیاش کرد بیمارستان. منتظرم که نامه بیاد.
پریروز هدفون رو برداشتم به آیفون وصل کردم و گذاشتم توی گوش ام. صدای لپتاپ رو تا ته بلند کردم و روی یه فیلم کلیک کردم و شروع کردم به دیدن. ترنج که روی پام تازه خوابیده بود بلند شد نشست. هنوز نمیفهمیدم چرا تا چند ثانیه.
Category ترنج, گامهای ترنج | Tags: ایستادن,ترنج,شیر دادن | 1 Comment