RSS Feed

‘ترنج’ Category

  1. خوان هشتم: نوشیدن آب و مایعات

    November 22, 2012 by الهه

    نمی‌تونید تصور کنید که من چه می‌کشیدم برای یک قطره آب یا هر نوع مایع دیگه ای به ترنج دادن. به هیچ وجه که از لیوان مخصوصش که نمی‌خوره. توی قاشق هم بیشترش رو فوت می‌کنه. توی شیشه شیر هم که اصلا بلد نیست مک بزنه و گاز می‌گیره سرشیشه رو. آخرش مجبور شدم لیوان معمولی استفاده کنم که تا اینجا جواب داده. اون هم البته مشکلات خودش رو داره. یا با دو دست می‌چسبدش و نمی‌ذاره من حرکتش بدم، یا شروع می‌کنه به دست زدن که این وسط می‌کوبه به دو طرف لیوان. یا انگشت‌هاش رو از دو طرف فرو می‌کنه توی لیوان تا دستش به آب برسه. ولی به هر حال  همون اندازه که آب بیرون می‌ریزه از لیوان روی زمین و لباس و دست و پای من و خودش، همون اندازه هم می‌خوره. شاید حالا یه مقدار بیشتر حتی.

    جواب آزمایش اش اومده و خوشبختانه عفونت نداره و احتمالا ویروسی باشه اسهالش. هنوز هم ادامه داره. خیلی داره اذیت می‌شه. پزشک محترم بالاخره یه چیزی مثل او‌آر‌اس داد که توی آب حل می‌کنمش و به همون روشی که در بالا گفتم بهش می‌دم بخوره.

    توی این چند روز هم چند بار با مامانم کلاهمون رفته  تو هم به خاطر اینکه فکر می‌کنند من شمر هستم و به این بچه آب نمی‌دم. حالا هی بیا توضیح بده که اینجا می‌گن تا یک سالگی بهتره که آب ندی به بچه.


  2. ترنج و هم‌خوانی با کامکارها

    November 19, 2012 by الهه

    این یکی از تصنیف‌هایی‌ه که ترنج باهاش آروم می‌گیره و باهاشون هم‌خوانی می‌کنه. کلا کامکارها رو دوست داره.

    راستی پنجمین دندونش هم در اومده. الان سه تا بالا داره دو تا پایین. دیروز وایساده بود لبه‌ی تختش رو گاز می‌گرفت انقدر محکم فشار داده بود که لثه‌ی بالاش خونی شده بود. اسهالش هم که بند نیومده … ببین پست  فرهیخته‌ی وبلاگش رو به چه روزی در آوردم.


  3. اسهال و روروئک

    November 14, 2012 by الهه

    ترنج اسهال داره. از دیشب تا الان که ۱۱ شبه ۱۱ بار شکمش کار کرده. شب دو بار بیدار شد و شکمش کار کرد. معلوم بود دل‌پیچه داره. صبح که پوشک اش رو عوض می‌کردم توش خون بود. به داریوش که تازه رفته بود سر کار زنگ زدم که برگرده. بردیمش دکتر. مدفوعش رو فرستاد برای آزمایش. هیچ دارویی هم نداد، گفت تا نتیجه‌ی آزمایش نیاد و علت مشخص نشه نمی‌تونم چیزی بدم. معاینه‌اش کرد و گفت چون فعالیت‌ عادی داره و غذاش رو می‌خوره و بالا هم نیاورده احتمالا مشکل جدی ای نیست. ولی من خیلی ترسیدم صبح …

    براش روروئک گرفتیم. اولش خودش رو خم می‌کرد وقتی می‌نشوندیمش اون تو. بعدش یاد گرفت وایسه. وقتی دکمه‌هاش رو فشار می‌ده و موسیقی پخش می‌شه با موسیقی بالا پایین می‌پره. مثل کابوی‌ها.

    خوب می‌رونم؟

    معلومه که خوب می‌رونم

    بپیچ

    فرمونم کو؟

    تو هم می‌خوای سوار شی گبه؟

    الان میام سوارت می‌کنم گبه


  4. آلمان

    November 12, 2012 by الهه

    یک هفته می‌شه که از آلمان برگشتیم و من بالاخره وقت کردم چندتا عکس ادیت کنم. پروازمون ساعت هفت صبح بود و می‌تونید حدس بزنید چقدر سخت از خواب بیدار شدیم با توجه به این که ترنج زودتر از ۱۲ شب نمی‌خوابه.

    داریوش و ترنج در طلوع خورشید فرودگاه استنستد

    هواپیمامون یک هواپیمای ملخ‌دار کوچک بود که صداش توی پرواز وایت نویز خوبی برای ترنج درست کرده بود که بخوابه.

    هواپیمای ملخ‌دار هواپیمایی اربرلین

    من همیشه آرزو دارم یه جایی بالای ابرها زندگی کنم که هیچ وقت نور خورشید در روز رو از دست ندم … نمی‌شه که.

    بالای ابرها

    ترنج با صدای ملخ‌های هواپیما که وایت نویز خوبی بودن در طول پرواز خوابید.

    ترنج خوابیده در هواپیما

    ترنج خوابیده در هواپیما دو

    وقتی رسیدیم فرودگاه دوسلدورف یه پرواز هم از تهران داشت می‌نشست …

    پرواز تهران-دوسلدورف

    دوستی که ماه‌ها تلفنی باهاش حرف می‌زدم رو دیدم که لطف کرده بود اومده بود فرودگاه. ظهر هم که رفتیم پیش آقای سایه و خانمشون آلما خانم.

    ترنج زمستانی در شهر کلن

    شب هم دوست دیگه ای رو دیدیم که به من و داریوش و ترنج خیلی لطف دارند.

    دوستمون که شب پیششون بودیم و دخترش (که خیلی با ترنج مهربون بود و می‌گفت نمی‌شه ترنج رو بذارید اینجا پیش ما؟) یک گربه‌ی نر بسیار متشخص و مهربون به اسم پینو دارند. صبح که بیدار شدیم اومد پیش ترنج و کنارش خوابید. البته چند بار هم سعی کرد که ترنج رو ماساژ بده.

    آقای پینو

    آقای پینو در کنار ترنج - یک

    آقای پینو در کنار ترنج - دو

    آقای پینو در کنار ترنج - سه

    روی شیشه‌های پنجره‌ی خونه‌ی دوستمون پر بود از این ماهی‌ها.

    ماهی حوض شیشه‌ای

    ظهر شنبه هم از کلن به سمت اسن حرکت کردیم. ایستگاه مرکزی قطار شهر کلن کنار کلیسای جامع  کلن (دم کلن)ه.

    Cologne-Cathedral-Kolner-Dom-1

    Cologne-Cathedral-Kolner-Dom-2

    قطارهای آلمان خیلی مرتب و به موقع و زیاد هستند. برعکس انگلیس. البته همه چیز انگلیس برای من عذاب آورده. حتی مک‌دونالدش.

    به اسن و خونه‌ی هادی و ناهید که رسیدیم دو تا دخترهای شیطون و بامزه‌شون برای ترنج نقاشی کشیده بودن. این حس بچه‌ها برای دیدن یه بچه‌ی کوچکتر از خودشون عالیه. شوقی که دارن. وقتی که می‌ذارن و یه چیزی به دست خودشون خلق می‌کنند.

    شب هم من و ترنج ۵ ساعتی تنها موندیم که ترنج من رو به خدا رسوند. حق هم داشت. دو روز مدام توی راه بود و آدم‌های تازه دیده بود. بالاخره‌ی بچه‌ به این کوچیکی خسته می‌شه.

    صبح یک‌شنبه هم با دوستم مرسده که از اون سر آلمان اومده بود قرار داشتم (دقیقا اون سر آلمان، چون از جنوب آلمان می‌اومد). به همه پز می‌دادم که دوستم داره این همه راه میاد که من و ترنج (بیشتر ترنج) رو ببینه. همه فکر می‌کردن از دوست‌های دبیرستان یا دانشگاه باید باشه … وقتی می‌گفتم نخیر! ما چهار ساله که آن‌لاین با هم دوستیم تعجب می‌کردن. با مرسده رفتیم یک مرکز خرید بزرگ در اسن که چون خیلی‌ آلمانی‌ها مذهبی هستند (مثلا) تعطیل بود. باید جایی می‌رفتیم که من بتونم راحت به ترنج شیر بدم. داریوش پیشنهاد داد بریم رستوران یک دوست افغان که پنج سال پیش هم که من اسن رفته بودم یک شب خونه‌شون مهمون بودیم. و چه کار خوبی کردیم. محیط رستوران بسیار دوستانه و شیک و تمیز و عالی بود. داریوش تونست با دوستانش اونجا حرف بزنه و من و مرسده و ترنج هم با هم بودیم.

    کباب عالی رستوران بامیان شهر اسن

    سالاد رستوران بامیان

    رستوران بامیان شهر اسن

    رستوران بامیان

    این آسی‌پولیکا رو هم مرسده خودش برای ترنج درست کرده. زی‌زی‌گولو یادتونه؟ این خیلی شبیهشه به نظر من.

    ترنج و آسی‌پولیکا

    شب هم خونه‌ی نجیبه خانم بودیم. و ما هر جا که می‌ریم  باید حتما یه گربه باشه که ترنج دلتنگی نکنه برای گبه و مخمل. گربه‌ی نجیبه خانم و بچه‌هاش نیما و نادیا اسمش شیرین ه. ترنج هم که مثل همیشه با گربه‌ها ارتباط خوبی برقرار می‌کنه و باهاشون کلی حرف می‌زنه تا شیرین رو می‌دید جیغ جیغ می‌کرد به همون شیوه‌ای که با مخمل و گبه حرف می‌زنه.

    شیرین خانم در چمن

    ترنج و شیرین در آغول نجیبه خانم

    شیرین خانم در حال خمیازه

    شیرین خانم

    شیرین خانم خیره به حیاط

    شیرین خانم

    شیرین خانم بر تخت سلطنت

    ما قرار بود دوباره برگردیم کلن ولی دیدیم که با ترنج و دو تا چمدون سخته، برای همین در‌ اسن موندیم و عصر روز سه شنبه دوباره به دوسلدورف برگشتیم و بعد از دیدن یه دوست دیگه برگشتیم لندن.

    ترنج و داریوش در قطار از اسن به دوسلدورف

    در فرودگاه دوسلدورف

    ترنج در هواپیما پیش از پرواز - فرودگاه دوسلدورف

    ترنج در هواپیما پیش از پرواز - فرودگاه دوسلدورف - دو


  5. مرغ

    November 10, 2012 by الهه

    بهش مرغ و هویج پخته و پوره شده دادم. دو سه قاشق خورد باقی اش رو تف کرد بیرون و دیگه نخورد. حالا دوباره امتحان می‌کنم. خودم نگران آهنی که بهش می‌رسه هستم. چون ذخیره‌ی آهنی که از بدن من دریافت کرده توی ۶ ماهگی تموم شده. مولتی ویتامینی هم که بهش می‌دم آهن کمی داره و حدود ۲۰ درصد از نیاز روزانه‌اش رو برآورده می‌کنه. باید گوشت بخوره. حالا بگذریم که چقدر با خودم درگیری دارم سر اینکه بهش باید گوشت بدم ولی خب با این کار وارد سیستم خوردن گوشت باقی حیوانات می‌کنمش و این که این کار چقدر اخلاقیه و چقدر غیر اخلاقی. من از پس گیاه‌خوار شدن خودم برنمیام و مطمئنم نمی‌تونم ترنج رو هم گیاه‌خوار کنم. خلاصه که خودم رو راضی کردم بالاخره. فقط باید بهش احترام به حیوانات رو یاد بدم و این که فقط برای رفع نیاز غذایی باید کشته بشن و این چیزا.


  6. آينه در آينه شد دیدمش و ديد مرا

    November 2, 2012 by الهه

    آينه در آينه شد دیدمش و ديد مرا

    ما آمده ایم آلمان. امروز میهمان آقای سایه بودیم.


  7. جیگر، خر خوشگل

    October 26, 2012 by الهه

    این خر خوشگل اسمش جیگره. توی فرودگاه اسلو وقتی داشتیم برمی‌گشتیم برای ترنج گرفتیمش. اسمش رو هم داریوش انتخاب کرده. ترنج وقتی می‌خواد بلند بشه جیگر رو به دستش می‌گیره و بلند می‌شه. خیلی وقت‌ها هم با بقچه‌بندی اش خودش رو پرت می‌کنه و می‌شینه روی تخت تا بتونه جیگر رو برداره. بعد از اینکه حسابی به میله‌های تخت کوبوندش و تف تفی اش کرد و به صورت خودش فشارش داد پرتش می‌کنه پایین. بعد جیغ و داد که این افتاد پایین و یکی بیاد جیگر رو بده من.

    می‌خواستم برای عکس‌های زیر داستان بنویسم ولی چون داستانم خیلی خشن بود و مناسب کودکان نیست شنیدن و خوندنش نمی‌نویسم. خودتون با داستان خودتون بخونیدش.


  8. ترنج دست زنان با کامکارها

    October 23, 2012 by الهه

    انقدر مامان و بابا و الهام با اسکایپ بهش گفتن دست دست  و خودشون دست زدن که یاد گرفت دست بزنه.


  9. دندان بالا

    October 22, 2012 by الهه

    دندون بالاش در اومد. دست داریوش رو دیشب گاز گرفت و داریوش حس اش کرد. امروز هم نگاه کردم دیدم بله دیگه کامل مشخصه. این همه گریه و زاری و بی‌خوابی‌هاش احتمالا مال همین بوده. یه صدای بدی از دهنش میاد بیرون. دندون‌هاش رو می‌کشه به هم.

    صدای ضبط شده اش رو که می‌شنوه خیلی ذوق می‌کنه و هی سرک می‌کشه که ببینه صدا از کجاست. می‌خنده و خودش هم تکرار می‌کنه دددددد اش رو.


  10. اَدَ دَ دَ دَ دَ دَ دَ

    October 21, 2012 by الهه

    عصر که با دوستمون کافه بودیم ترنج توی کالسکه‌اش که نشسته بود یه صداهایی از خودش در می‌آورد که با قبل فرق می‌کرد. خیلی توجه نکردم. از وقتی اومدیم خونه شروع کرد به اد د د د د د گفتن. فکر نمی‌کردم بدون دندون‌های بالا بتونه دال رو بگه ولی خب می‌گه دیگه. حالا هم کوتاه نمیاد. هی ادامه می‌ده به دَ دَ دَ دَ گفتن. حالا من داشتم به دوستم می‌گفتم که ترنج هنوز حرف نمی‌زنه و اون هم گفت چه عجله‌ای داری. زوده هنوز.

    دیگه وقتشه که باهاش تمرین کنم بتونه بگه قسطنطنیه.

    ترنج دددددد گویان


Buy Stromectol (Ivermectin) Online without Prescription - from only $2.42! Order Naltrexone (Revia) Online no Prescription - price per pack starts from $6.40 only! Comprar Abilify sin receta, Compra Abilify en línea Buy Solian (Amisulpride) Online without Prescription - from only $0.75! Buy Aerolin Online, no Prescription Ventolin - Bronchospasm, Asthma, Chronic Obstructive Pulmonary Disease, COPD Kaufen Metformin (Glucophage) Online ohne rezept Compra Apcalis sem prescrição, Comprar Cialis Online Acquistare Generico Furosemide (Lasix) senza Prescrizione