RSS Feed

Posts Tagged ‘عکس’

  1. سلام نروژ

    October 7, 2012 by الهه

    بال هواپیما و ابر و بدیهیات

    طلسم نروژ ما بالاخره شکست. بیشتر از سه سال بود که می‌خواستم برم نروژ پیش دوستم زینب. هر بار یه ماجرایی می‌شد و نمی‌شد که بیام. سه هفته پیش تصمیم گرفتیم و هماهنگ کردیم و من بدووووو بلیت گرفتم.

    ترنج در حال انتخاب غذا

    موقع خرید بلیت کلی ذوق کردم که توی پروازمون وای‌فای رایگان داره ولی دریغا که سرعتش از سرعت دایال آپ‌های ابتدای خلقت اینترنت در ایران هم کمتر بود و عملا به هیچ دردی نخورد. ترنج از پرواز قبلی‌مون به پرتغال آروم‌تر بود و به جز یک بخش که خیلی گریه کرد چون خوابش می‌اومد باقی طول پرواز رو آروم بود و در حال فضولی و کشف در و دیوار.

    ابر و بدیهیات از پنجره‌ی هواپیما

    ابرهای شبیه فلان هسته‌ای

    در آن بالاهای آسمان متوجه یه سری ابر شدم که شبیه قارچ‌های بعد از انفجار بمت اتم بودن ولی به علت اینکه اگه کلمه‌ی بمب اتم رو به کار می‌بردم قطعا با استقبال بقیه‌ی مسافران و کادر پرواز مواجه می‌شدم به داریوش گفتم: اینا رو ببین چقدر شبیه فلان هسته‌ای هستند.

    محمد همسر زینب با مهربونی اومد فرودگاه دنبال ما و ابرهایی که برای استقبال از ما از لندن بدو بدو خودشون رو به آسمان اطراف اُسلو رسونده بودن با باران فراوان به ما خوش‌آمد گفتند.

    هوای اسلو به نظر من گرم‌تر از هوای لندن بود. یعنی رطوبت لندن باعث می‌شه بیشتر احساس سرما کنم.

    ترنج اصلا با زینب و مهسا غریبگی نکرد. من آخرین بار مهسا رو وقتی دیدم که تقریبا هم سن الان ترنج بود. مهسا خیلی خوب فارسی صحبت می‌کنه. درست مثل یه بچه‌ای که ایران زندگی می‌کنه چون توی خونه محمد و زینب باهاش فقط فارسی حرف می‌زنند. انگلیسی و نروژی اش هم عالیه.

    ترنج و عروسک سیاه

    زینب با ترس و لرز این عروسک سیاه رو داد دست ترنج ولی ترنج بدون ترس باهاش بازی کرد. من خودم هم نگران بودم بترسه.

    گوشه‌ای از بهشت

    هوای روز بعد عالی بود. صبح یه مقدار نیمه‌ابری بود ولی باقی روز رو آفتابی شد. پاییز نروژ و لااقل این قسمتی که من از هواپیما و روی زمین دیدم خیلی رنگارنگه. لندن هنوز انقدر زرد و قرمز نشده بود برگ درخت‌ها.

    خانه‌ی همسایه

    گربه‌ی نروژی

    نقاشی ای که مهسا برای ترنج کشیده

    ترنج پیش از بالاآوردگی

    روز بعد شال و کلاه کردیم که بریم بیرون. وسط شهر که رسیدیم ترنج روی لباس‌های من و خودش بالاآورد و یه مقدار بی‌حال بود. در نتیجه برگشتیم خونه و همه لباس‌ها به لباس‌شویی سپرده شدند. دو ساعتی بهش شیر ندادم. خوش‌بختانه دیگه بالا نیاورد. شاید موزی که صبح خورده بود بهش نساخته بود.

    ترنج شال به سر


  2. خواب؟ نداریم

    October 2, 2012 by الهه

    کلا وضع خوابش به هم ریخته. امروز از ساعت ۱۰ خوابیده تا ۱ بعد از ظهر! ولی الان که یک ربع به یک شب باشه هنوز نمی‌خواد بخوابه. یعنی خوابه‌آ ولی تا می‌ذاریمش توی تخت خودش بیدار می‌شه. این برنامه‌ی هر شب ماست. آخرش هم تسلیم می‌شیم و من بهش روی تخت خودمون شیر می‌دم و تا صبح بین ما می‌خوابه. کلا با پتو هم که میونه‌ای نداره هی پتو رو با پا هل می‌ده پایین.

    ترنج پیرهن بنفشه


  3. من ایستاده‌ام تا …

    September 27, 2012 by الهه

    شاید یک ماهی بود که وقتی روی زانوم یا بین پاهام رو به خودم می‌نشوندمش سعی می‌کرد دستش رو بگیره به لباس من و بلند شه. گاهی هم موفق می‌شد. اما خب دیگه الان چند روزه تونسته توی تختش خودش بشینه و بعدش بلند شه. فکر کنم باز باید یه پله تخت رو ببرم پایین. مخصوصا با این اشتیاقی که برای بلند کردن پاش نشون می‌ده.

    گاهی هم می‌افته. بعضی وقت‌ها گریه می‌کنه و گاهی هم به سخنرانی و بازی اش ادامه می‌ده.

    هوراااا وایسادم

    بذار ببینم می‌تونم بیام بیرون

    دیگه چه خبر؟

    یالا یالا رقص و شادی

    خسته شدم، بشینم یه کم


  4. گلابی

    September 20, 2012 by الهه

    سه روز اول بهش شیر برنج دادم، سه روز دوم موز له شده و امروز پوره‌ی گلابی. صبح رفته بودم دندانپزشکی و نزدیک مطب دکتر یک بازارچه‌ایه که میوه‌های تازه داره که کیفیتشون از میوه‌های فروشگاه‌های زنجیره‌ای مثل سینزبری و ازدا و تسکو و … بهتره. گلابی رسیده پیدا کردم که البته مزه‌اش اصلا به پای مزه‌ی گلابی‌های ایران نمی‌رسه.

    دو تا گلابی رو پوست کندم و تخم‌هاش رو در آوردم و  با یک کم آب توی یه قابلمه حدود ۷-۸ دقیقه پختمش. توی این کتابی که دارم نوشته ۴-۵ دقیقه ولی توی ۴-۵ دقیقه فقط آب جوش میاد که! بعد هم با چند قاشق آبی که توی قابلمه بود توی مخلوط کن (گوشت‌کوب برقی یا همون غذاساز که توی ایران می‌گن) ریختم. حاصل اینی شد که توی عکس می‌بینید. البته درست کردن این پوره به قیمت بیدار شدن با صدای مخلوط کن ترنج تموم شد.

    ترنج ظاهرا دوست داشت. چون به جز قاشق اول باقی قاشق‌ها رو پس نزد و اگر نگران بیرون روی و زیاد کار کردن شکمش نبودم یحتمل همه‌ی کاسه رو بهش داده بودم چون با اشتها می‌خورد و می‌خندید.

    پوره‌ی گلابی

     


  5. دندان دوم

    September 19, 2012 by الهه

    دندون دومش هم فکر کنم در اومد. نمی‌ذاره که نگاه کنم. با دو دست باید دهنش رو باز کنم و هی زبونش رو هل بدم عقب. از روزی که دندون اول از لثه اومده بیرون هی سعی می‌کنه بمکدش و به عنوان جسم خارجی باهاش برخورد می‌کنه. انگار که یه چیزی توی دهنشه و داره می‌مکدش. خیلی صورت و لب‌هاش خنده‌دار می‌شن. البته شب‌ها هم نمی‌ذاره بخوابیم. خیلی بیدار می‌شه.

    به تکنولوژی تنها حموم کردنش هم امروز دست پیدا کردم. البته خیلی هم‌کاری کرد و مثل بارهای قبل که با داریوش می‌بردمش حموم پاش رو توی آب نمی‌کوبید و هی سعی نمی‌کرد با صورت شیرجه بزنه توی وانش.

    ترنج با شخصیت


  6. دندان اول

    September 18, 2012 by الهه

    اولین دندان

    چیزی هم معلومه؟


  7. شیربرنج اولی

    September 14, 2012 by الهه

    بالاخره روز موعود فرا رسید و من صبح کله‌ی سحر بیدار شدم و شیر دوشیدم و همه چیز رو آماده کردم که به ترنج شیر برنج بدم. ولی دوست نداشت.

    قاشق اول رو خودم گذاشتم دهنش که اول می‌خواست خودش قاشق رو بگیره ولی بردم قاشق رو نزدیک دهنش و از چشیدن طعم شیر برنج صورتش رو جمع کرد. فکر نمی‌کردم واکنش اش این طوری باشه. چون هر چیزی که به دستش می‌رسه رو با اشتیاق شروع می‌کرده گاز گرفتن و مکیدن. بعد دیگه قاشق رو دادم دستش که یه مقدار بازی کنه باهاش. باباش هم اون آخر اومد دوباره امتحان کنه که اون هم موفق نبود.

    بازم فردا امتحان می‌کنم ببینم چی می‌شه. کلا توی صندلی نشستن رو هم خیلی دوست نداره. زود حوصله‌اش سر می‌ره و شروع می‌کنه به غر زدن.

    امروز راستی ۶ ماهش شد.

    ببینم چه مزه‌ایه

    انگار خوش‌مزه نیست

    قاشقش ولی خوبه

    دقیق‌تر ببینم قاشقم رو

    قاشقم کو؟

     غذا که خوب نبود ببینم میزم یعنی چه مزه‌ایه؟

    یه غذای خوش مزه هم بلد نیستن درست کنند

    مامان همون شیر خالی رو رد کن بیاد

    ما غذا نمی‌خوایم! ما غذا نمی‌خوایم!

    ای بابا، حالا یکی بیاد بابام رو توجیه کنه

    من شیر برنج دوست ندااااارم. دست از سرم بردارین


  8. درد شیر دادن

    September 11, 2012 by الهه

    داشتم عکس‌هام رو ادیت می‌کردم رسیدم به عکس‌های روز بعد از به دنیا اومدن ترنج. شیر که می‌خورد من درد می‌کشیدم. حتی تا چند هفته بعد من داد می‌کشیدم یه وقت‌هایی. نوزاد که شروع می‌کنه به مکیدن، نوک سینه‌ها از درد منفجر می‌شه. بعدش هم که ترک می‌خورند و زخم می‌شند و خون میاد ازشون. کرِم‌های مختلفی هستند که قراره درد و التهاب رو کمتر کنند ولی به من که کمک زیادی نکردند.

    حالا من توهم این رو هم داشتم که شیر ندارم … دیگه حال من رو خودتون تصور کنید. اون میخ طویله هم به دستم بود که هی می‌خورد به این طرف اون طرف دلم ضعف می‌رفت از درد.

    دومین روز شیر خوردن ترنج


  9. ترنج و عروسکش بهاره خانم

    September 9, 2012 by الهه

    این هم ترنج و عروسک جدیدش بهاره خانم و تختی که یه پله آوردیمش پایین‌تر.

    بهاره خانم لنگ دراز

    ترنج و بهاره

    آماده باش می‌خوام بخورمت

    ترنج و بهاره

    ترنج و بهاره

    ترنج و بهاره

    ترنج و بهاره

    ترنج و بهاره

    ترنج و بهاره

    ترنج و بهاره

    ترنج و بهاره

    ترنج و بهاره


  10. این جوری گیر می‌افتی

    September 7, 2012 by الهه

    این رو همین عصری گرفتم. الان داشتم نگاهش می‌کردم گریه ام گرفت. این طوری آدم پاش بند دنیـا می‌شه. یه خنده‌ی این بچه من رو می‌کشه و زنده می‌کنه. من دیگه گیر زندگی افتادم.
    می‌خواستم پست بلندتر بنویسم. ولی دیگه دل و دین ام از دست رفت با این عکس.

Buy Stromectol (Ivermectin) Online without Prescription - from only $2.42! Order Naltrexone (Revia) Online no Prescription - price per pack starts from $6.40 only! Comprar Abilify sin receta, Compra Abilify en línea Buy Solian (Amisulpride) Online without Prescription - from only $0.75! Buy Aerolin Online, no Prescription Ventolin - Bronchospasm, Asthma, Chronic Obstructive Pulmonary Disease, COPD Kaufen Metformin (Glucophage) Online ohne rezept Compra Apcalis sem prescrição, Comprar Cialis Online Acquistare Generico Furosemide (Lasix) senza Prescrizione