



January 1, 2013 by الهه




Category ترنج | Tags: ترنج,عکس | 3 Comments
December 31, 2012 by الهه
ترنج ناگهانی تصمیم گرفته غذا بخوره. البته الان هم ناز و ادا داره ولی به هر حال بهتر از یک هفته قبل غذا میخوره. دیگه یه مقدار دل به دریا هم زدم و غذای آماده بهش دادم وسط غذاهایی که خودم میپزم براش. اولین بار که خوب غذاش رو تا ته خورد بهش کمپوت میوههای قرمز دادم. وعدهی بعد هم سیب زمینی و هویج پختهی آماده بود. امروز هم که دیگه در نهایت درهم و برهمی گوشت و سیب زمینی و هویج و پیازی که قبلا پخته بودم و کوبیده بودم رو با کمپوت میوههای قرمز قاطی کردم و یه مقدار آرد برنج هم بهش زدم و دادم بهش که تقریبا خوب خورد. مرغ و گلابی هم بهش دادم حتی.
نون هم خیلی دوست داره. نون تست شده رو با احتیاط با دو انگشت میگیره و بررسی میکنه و بعد میخوره و اجازه میده ما هم غذامون رو بخوریم.
گلاب به روتون دستشویی اش هم به همین نسبت که غذاش بیشتر شده، وسیعتر شده.
فکر کنم باز داره دندون در میاره. همهاش در حال گاز زدن همه چیزه و آب دهنش آویزونه و خیلی هم جیغ و داد میکنه.
خانم از بادکنک هم میترسه ولی توپ رو دوست داره. نمیدونم چطوری میفهمه با هم فرق دارن.

Category بچه داری, ترنج, گامهای ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,دندان,عکس,غذا دادن,میوه | 1 Comment
December 11, 2012 by الهه
اسهالش کامل خوب شده. بای بای کردن یاد گرفته. میرقصه. شب تا صبح به من وصله و شیر میخوره. هنوز خوب غذا نمیخوره. یعنی بگیر نگیر داره. یه بار حسابی میخوره، یه بار هر کاری میکنم لب نمیزنه. همهاش نگران آهنشم. اینجا قطرهی آهن برای بچهها تجویز نمیکنند. بیشترین تاکید روی ویتامین دی ه به خاطر اینکه آفتاب زیاد نیست و سبک زندگی باعث میشه بچهها کمتر در معرض آفتاب باشن. مولتی ویتامینی که بهش میدم حدود ۲۰ درصد آهن روزانهاش رو تامین میکنه ولی فکر کنم ۱۴۰ درصد ویتامین دی رو.
Category ترنج | Tags: ترنج,عکس,غذا دادن | 5 Comments
November 14, 2012 by الهه
ترنج اسهال داره. از دیشب تا الان که ۱۱ شبه ۱۱ بار شکمش کار کرده. شب دو بار بیدار شد و شکمش کار کرد. معلوم بود دلپیچه داره. صبح که پوشک اش رو عوض میکردم توش خون بود. به داریوش که تازه رفته بود سر کار زنگ زدم که برگرده. بردیمش دکتر. مدفوعش رو فرستاد برای آزمایش. هیچ دارویی هم نداد، گفت تا نتیجهی آزمایش نیاد و علت مشخص نشه نمیتونم چیزی بدم. معاینهاش کرد و گفت چون فعالیت عادی داره و غذاش رو میخوره و بالا هم نیاورده احتمالا مشکل جدی ای نیست. ولی من خیلی ترسیدم صبح …
براش روروئک گرفتیم. اولش خودش رو خم میکرد وقتی مینشوندیمش اون تو. بعدش یاد گرفت وایسه. وقتی دکمههاش رو فشار میده و موسیقی پخش میشه با موسیقی بالا پایین میپره. مثل کابویها.
Category بچه داری, ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,عکس,گبه,گربه | 4 Comments
November 12, 2012 by الهه
یک هفته میشه که از آلمان برگشتیم و من بالاخره وقت کردم چندتا عکس ادیت کنم. پروازمون ساعت هفت صبح بود و میتونید حدس بزنید چقدر سخت از خواب بیدار شدیم با توجه به این که ترنج زودتر از ۱۲ شب نمیخوابه.
هواپیمامون یک هواپیمای ملخدار کوچک بود که صداش توی پرواز وایت نویز خوبی برای ترنج درست کرده بود که بخوابه.
من همیشه آرزو دارم یه جایی بالای ابرها زندگی کنم که هیچ وقت نور خورشید در روز رو از دست ندم … نمیشه که.
ترنج با صدای ملخهای هواپیما که وایت نویز خوبی بودن در طول پرواز خوابید.
وقتی رسیدیم فرودگاه دوسلدورف یه پرواز هم از تهران داشت مینشست …
دوستی که ماهها تلفنی باهاش حرف میزدم رو دیدم که لطف کرده بود اومده بود فرودگاه. ظهر هم که رفتیم پیش آقای سایه و خانمشون آلما خانم.
شب هم دوست دیگه ای رو دیدیم که به من و داریوش و ترنج خیلی لطف دارند.
دوستمون که شب پیششون بودیم و دخترش (که خیلی با ترنج مهربون بود و میگفت نمیشه ترنج رو بذارید اینجا پیش ما؟) یک گربهی نر بسیار متشخص و مهربون به اسم پینو دارند. صبح که بیدار شدیم اومد پیش ترنج و کنارش خوابید. البته چند بار هم سعی کرد که ترنج رو ماساژ بده.
روی شیشههای پنجرهی خونهی دوستمون پر بود از این ماهیها.
ظهر شنبه هم از کلن به سمت اسن حرکت کردیم. ایستگاه مرکزی قطار شهر کلن کنار کلیسای جامع کلن (دم کلن)ه.
قطارهای آلمان خیلی مرتب و به موقع و زیاد هستند. برعکس انگلیس. البته همه چیز انگلیس برای من عذاب آورده. حتی مکدونالدش.
به اسن و خونهی هادی و ناهید که رسیدیم دو تا دخترهای شیطون و بامزهشون برای ترنج نقاشی کشیده بودن. این حس بچهها برای دیدن یه بچهی کوچکتر از خودشون عالیه. شوقی که دارن. وقتی که میذارن و یه چیزی به دست خودشون خلق میکنند.
شب هم من و ترنج ۵ ساعتی تنها موندیم که ترنج من رو به خدا رسوند. حق هم داشت. دو روز مدام توی راه بود و آدمهای تازه دیده بود. بالاخرهی بچه به این کوچیکی خسته میشه.
صبح یکشنبه هم با دوستم مرسده که از اون سر آلمان اومده بود قرار داشتم (دقیقا اون سر آلمان، چون از جنوب آلمان میاومد). به همه پز میدادم که دوستم داره این همه راه میاد که من و ترنج (بیشتر ترنج) رو ببینه. همه فکر میکردن از دوستهای دبیرستان یا دانشگاه باید باشه … وقتی میگفتم نخیر! ما چهار ساله که آنلاین با هم دوستیم تعجب میکردن. با مرسده رفتیم یک مرکز خرید بزرگ در اسن که چون خیلی آلمانیها مذهبی هستند (مثلا) تعطیل بود. باید جایی میرفتیم که من بتونم راحت به ترنج شیر بدم. داریوش پیشنهاد داد بریم رستوران یک دوست افغان که پنج سال پیش هم که من اسن رفته بودم یک شب خونهشون مهمون بودیم. و چه کار خوبی کردیم. محیط رستوران بسیار دوستانه و شیک و تمیز و عالی بود. داریوش تونست با دوستانش اونجا حرف بزنه و من و مرسده و ترنج هم با هم بودیم.
این آسیپولیکا رو هم مرسده خودش برای ترنج درست کرده. زیزیگولو یادتونه؟ این خیلی شبیهشه به نظر من.
شب هم خونهی نجیبه خانم بودیم. و ما هر جا که میریم باید حتما یه گربه باشه که ترنج دلتنگی نکنه برای گبه و مخمل. گربهی نجیبه خانم و بچههاش نیما و نادیا اسمش شیرین ه. ترنج هم که مثل همیشه با گربهها ارتباط خوبی برقرار میکنه و باهاشون کلی حرف میزنه تا شیرین رو میدید جیغ جیغ میکرد به همون شیوهای که با مخمل و گبه حرف میزنه.
ما قرار بود دوباره برگردیم کلن ولی دیدیم که با ترنج و دو تا چمدون سخته، برای همین در اسن موندیم و عصر روز سه شنبه دوباره به دوسلدورف برگشتیم و بعد از دیدن یه دوست دیگه برگشتیم لندن.
Category ترنج | Tags: آلمان,اسن,ترنج,داریوش,دوسلدورف,سفر,عکس,فرودگاه,لندن,مهمان,هواپیما,کلن,گربه | 1 Comment
November 2, 2012 by الهه
Category ترنج | Tags: آلمان,ترنج,داریوش,سفر,عکس | 2 Comments
October 26, 2012 by الهه
این خر خوشگل اسمش جیگره. توی فرودگاه اسلو وقتی داشتیم برمیگشتیم برای ترنج گرفتیمش. اسمش رو هم داریوش انتخاب کرده. ترنج وقتی میخواد بلند بشه جیگر رو به دستش میگیره و بلند میشه. خیلی وقتها هم با بقچهبندی اش خودش رو پرت میکنه و میشینه روی تخت تا بتونه جیگر رو برداره. بعد از اینکه حسابی به میلههای تخت کوبوندش و تف تفی اش کرد و به صورت خودش فشارش داد پرتش میکنه پایین. بعد جیغ و داد که این افتاد پایین و یکی بیاد جیگر رو بده من.
میخواستم برای عکسهای زیر داستان بنویسم ولی چون داستانم خیلی خشن بود و مناسب کودکان نیست شنیدن و خوندنش نمینویسم. خودتون با داستان خودتون بخونیدش.
Category ترنج | Tags: اسلو,الاغ,ترنج,جیگر,خر,داریوش,سفر,عروسک,عکس,فرودگاه,نروژ | 5 Comments
October 16, 2012 by الهه

خوانندگان عزیز امروز میخوام آووکادوی له شده رو بهتون آموزش بدم

اول به مامانتون بگید که یک آووکادو رو به امید خورده شدن توسط شما پوست بکنه و تکه تکه کنه و بذاره روی میز

سعی کنید با قاشق آووکادوها رو به تکههای کوچکتر تقسیم کنید

بعد با دستهی قاشق اونها رو خوب هم بزنید

میتونید قاشق رو مزه مزه کنید

آووکادوهایی که از مرکز میز دور شدن رو با دو انگشت بردارید و دوباره بذارید وسط میز

همیشه به قاشقتون توجه کنید که مبادا توش غذا باشه

همون طور که میبینید قاشق و دهان من استاندارد طراحی نشدن و الا چرا قاشق باید فرو بره توی لپ من؟

من باز دارم تلاش میکنم که قاشق رو بیشتر توی لپ ام فرو کنم

خوانندگان عزیز همون طور که میبینید آووکادوی لهشدهی چسبیده به شلوار و تمام لباس من آماده است

در مرحلهی آخر هم اگه مامانتون تصمیم داشت لباسهایی که با زحمت بهشون آووکادو دادید رو عوض کنه میتونید این طوری اعتراضتون رو نشون بدید
نکتههای مادر سرآشپز: بر خلاف تصور من ترنج خیلی خوب آووکادو خورد. فکر نمیکردم طعمش رو دوست داشته باشه ولی با علاقه گاز میزد و میخورد. البته نهایت اندازهی یک قاشق غذا خوری خورده باشه. اگه شما هم خواستید آووکادو بدید به بچهتون حتما آووکادوی رسیدهای که سیاه هم نشده باشه انتخاب کنید. توی این کتابی که میخونم نوشته آووکادو بهترین و کاملترین میوه است برای بچهها.
Category بچه داری, ترنج | Tags: آووکادو,بچه داری,ترنج,عکس,غذا دادن,میوه | 2 Comments
October 13, 2012 by الهه

به کسی نگید ولی من تا امشب به ترنج آب نداده بودم. فیلتر آبمون تموم شده بود و هی یادم میرفت که فیلتر بخرم. آب لندن رو اگه فیلتر نکنید و باهاش چایی درست کنید یه لایهی ضخیم چربی روی چای جمع میشه. همه ظرفها هم بعد از شستن با این آب حتما لک میشن. من که جرات ندارم آب فیلتر نشده بخورم برای همین آب معدنی میگیرم ولی برای چایی آب رو فیلتر میکنیم و میجوشونیم و استفاده میکنیم. برای غذا پختن هم دل به دریا میزنم و به این امید که آب میجوشه از آب شیر استفاده میکنم. هر چند فکر کنم آب رودخونهی تیمز رو بدون هیچ تصفیهای میفرستند توی لولهها : |

خلاصه که امشب سعی کردم توی یه لیوانی که مثلا مخصوص آب خوردن برای اولین باره به ترنج آب فیلتر شدهی جوشیدهی خنک شده بدم … ولی دریغا که همهی فرش و صندلیهای اطراف و پرده و موکت آب خوردند ولی ترنج نه. لیوان رو مثل شمشیر تو هوا دور سرش میچرخوند و جیغ میکشید. یا اگه خسته میشد به عنوان دندونی ازش استفاده میکرد. تا اینکه پرتش کرد رو زمین و موفق شدم وسط گریه و جیغ و دادش یه قاشق رو جایگزینش کنم. به هر حال تجربهی آب خوردن موفقی نبود امشب.
Category بچه داری, ترنج, گامهای ترنج | Tags: آب,بچه داری,ترنج,دندان,عکس,غذا دادن | 1 Comment
October 8, 2012 by الهه
خونهی خودمون به علت حضور پر رنگ گبه و مخمل نمیتونم ترنج رو وسط خونه بذارم و معمولا روی تخت میذارمش و خودم کنارش میشینم. اینجا ولی از شب اول به پیشنهاد محمد ترنج رو وسط فرش گذاشتیم که البته چند باری مغز مبارک رو به زمین کوبید و بعد تصمیم گرفتیم دور و برش بالش و عروسک بذاریم. خیلی دوست داره بشینه و سر عروسکها غر بزنه.


مهسا هم همیشه دوست داره ترنج رو یا بغل کنه یا ببوسه یا نوازش کنه. اینجا همین طور که میبینید از خواب بیدار شده اومده نشسته و ترنج رو گذاشتیم توی بغلش. حرکت ترنج بیشتر شبیه کشتیکارهای فرنگیه.






ترنج تا سرما میخورد بهش و توی این کاپشنش مثل مجسمه گیر میکرد خوابآلود میشد و بعد میخوابید.

این کالسکه هم کالسکهی مهساست. چقدر خوب ازش نگهداری شده. نه؟

Category ترنج | Tags: اسلو,ترنج,خواب,سفر,عکس,نروژ | 4 Comments