این آقای رهام که سه هفته از ترنج بزرگتره و اسفندیه دیشب مهمون ترنج بود.



July 20, 2012 by الهه
این آقای رهام که سه هفته از ترنج بزرگتره و اسفندیه دیشب مهمون ترنج بود.



Category ترنج | Tags: ترنج,عکس,مهمان | 4 Comments
July 18, 2012 by الهه
فکر میکنید ما ترنج رو کجا حمام میکنیم؟ توی حمام؟ خیر. ترنج توی اتاق روی تخت شسته میشه. من و داریوش بار اول بدون هیچ کمکی دست تنها و با ترس و لرز و بعد از اینکه من شونصدتا فیلم شستن نوزاد توی یوتیوب دیدم و چندتایی اش رو به داریوش نشون دادم، ۸ روز بعد از تولد، ترنج رو توی وان کوچیکی که بعد از چندین هفته تحقیق گرفته بودم شستیم. اصلا میزان استرسی که اون روز من داشتم رو نمیتونید تصور کنید. به خاطر بخیههای سزارین حرکت زیادی نمیتونستم بکنم. نمیتونستم اصلا روی زمین بشینم. روی میز توی هال از ترس سرما نمیتونستیم بشوریمش برای همین تنها چاره روی تخت بود. فکر کنم بار اول وانش رو مستقیم گذاشتیم روی تخت و چیزی روی تخت نینداخته بودیم. به همین شیوهای که توی عکسها میبینید از اون روز تا الان میشوریمش.
یک – ترنج را در میان حولهای قنداق کرده به شکلی که فقط سرش بیرون بماند و دست و پایش را محکم حوله پیچ میکنیم.

این وسط حالا ممکنه شاد و خوشحال باشه یا چنان جیغ بکشه که مخمل و گبه توی هفت تا سوراخ قایم بشن.
دو – از این مرحله عکسی ندارم چون باید تند تند سرش رو میشستم که به شکر خوردن نیوفتم. داریوش خانواده ترنج را مثل هندوانه زیر بغل زده و با یک دست زیر سرش را گرفته تا الههی خانواده از توی وان با دست آب به سر ترنج بریزد و سپس بند انگشتی شامپو ریخته در میان جیغ و فغان ترنج خانواده کف مختصری روی سر ترنج به وجود آورده و سپس تند تند با لیف کفها را از سر ترنج پاک کرده و پس از آن چند مشت آب دیگر روی سر ترنج ریخته که اثری از کف باقی نمانده، سر ترنج را در حولهی سفیدی که در عکس اول مشاهده میکنید فرو کرده موهایش را خشک میکنیم.
سه – در این مرحله تازه لباس ترنج را درآورده، پوشکش را با ترس و لرز باز کرده مبادا دستشویی شمارهی ۲ کرده باشد و سپس داریوشِ خانواده ترنج را که یا در حال خندهی بیدلیل یا گریهی سوزناک جگر و گوش خراش است به درون وان منتقل کرده با یک دست محکم بازوی یک دستش را گرفته. الههی خانواده بدو بدو مشغول شستن ترنج با لیف میشود.

چهار – حالا وقت این است که ترنج با پایش درون آبهای وان بکوبد تا به میزان لازم آب به لباسها و موکت و پتوی روی تخت بپاشد. این پایکوبی میتواند با چاشنی گریه یا خندهی ترنج باشد. هر جور که عشق ترنج خانواده بکشد.

پنج – در این مرحله اگر ترنج زبان کوچکش از گریه نمایان نبود و تمایلی به ماندن در آب نشان میداد میتوانید چند لحظهای به حال خودش گذاشته (البته دو دستی بچسبیدش که سُر نخورد) و تنها مراقب باشید که لیف را درسته قورت ندهد.

شش – وقتی فاصلهی پا کوبیدنها در آب کم شد و اهه اهه گفتنها بلندتر و نزدیکتر به هم شد زمان آن است که باز هم بدو بدو ترنج را از وان به حولهای که از قبل روی تخت پهن کردهاید منتقل کرده اگر اجازه داد روغن بچه به تنش مالیده، پوشکاش را بسته و همزمان با بالا پایین پریدنهای میمونآسای یکی از والدین برای پرت کردن حواس در هنگام عمل شنیع دست در آستین کردن که ترنج اصلا دوست ندارد لباسش را به او پوشانده، عملیات حمام کردن را به پایان میرسانیم.

ترنج حمام رفتهی شما آماده است.
چند نکته:
الف – بسته به اینکه دوست داشته باشه یا نه میشه مرحلهی شیر دادن رو بعد از اتمام مرحلهی ششم انجام داد.
ب – اگر حس کردید مغزتون از جیغهاش داره منفجر میشه و خودش هم داره خیلی اذیت میشه میتونید براش آواز بخونید و اگر آواز افاقه نکرد سشوار رو یه گوشهی اتاق روی زمین روشن کنید. جوری که باد بهش نخوره. کی آخه باورش میشه ما با سشوار بچهمون رو شسته باشیم؟
پ – پدر مادران صفر کیلومتر گرامی توجه داشته باشن اینکه میگن بچه رو هر غروب حموم کنید که شب خوب بخوابه افسانهای بیش نیست که یک عده آدم وسواسی بافتن برای خودشون. من که هیچ تاثیری توی خواب ترنج ندیدم با حمام.
ت – اوا مرحلهی اول اول یادم رفت. هیشکی هم نمیگه پس صورتش چی؟ قبل از همه چیز صورتش رو با پنبهی آغشته به آب ولرم باید شست و بعد خشک کرد. هر چشم رو هم با یک پنبهی جدا از داخل به خارج پنبه میکشیم.
Category بچه داری, ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,حمام,داریوش,عکس | 4 Comments
July 17, 2012 by الهه
ترنج خیلی مخمل و گبه رو دوست داره. مخمل که خب اخلاق همیشگی اش رو داره و به هیشکی رو نمیده که نزدیکش بشه. به ترنج هم فقط در حد بو کردن دست و پا نزدیک میشه. ولی گبه کنار ترنج یا بالای سر یا پایین پاش میخوابه.


این چندماه گذشته گبه تقریبا هیچ علاقهای به تخت ترنج نشون نداده بود اما یکی دو هفته است که خیلی دوست داره بره اون تو. چند بار آوردمش بیرون ولی دیدم فایده نداره. شبها مخصوصا وقتی خوابیم میاد میپره توی تخت بالای سر ترنج میخوابه. یه تیکه پارچه میذارم اونجایی که معمولا میخوابه که موهاش خیلی به روکش تخت نگیره. هرچند که موی گبه و مخمل در اقصی نقاط خونه و سر و کله و دست و پای ما همیشه به وفور پیدا میشه.


دیشب و پریشب در اتاق رو مجبور شدیم ببندیم. چون ترنج روی تخت خودمون خوابیده بود و مخمل و گبه هم مثل اسب دنبال همدیگه میکردن و گبه هیجان زده میپرید روی تخت و مخمل هم به دنبالش. برای اینکه ناگهان روی ترنج نپرن و بچه نترسه گبه رو از اتاق بردیم بیرون و در رو بستیم. که خیلی هم شاکی میشه از این کار. تا صبح چند بار مخمل و گبه میاومدن و در میزدن.
Category ترنج, گربه ها | Tags: ترنج,خواب,عکس,مخمل,گبه | 7 Comments
July 16, 2012 by الهه
بالاخره بعد از ۱۵ روز فکر کنم این وبلاگ آماده است. قالبش رو خودم فارسی کردم. لوگوش رو هم تقریبا خودم طراحی کردم (عکسش مال خودم نیست). توی این دو هفته وقتی که ترنج روی پام یا توی بغلم میخوابید قالب رو دستکاری میکردم. سر تاریخش خیلی دردسر کشیدم چون افزونهی جلالی که بعضی چیزهای وردپرس رو فارسی میکنه مشکل داشت و با کلی گشتن بالاخره گیر کار رو پیدا کردم.

نمیخوام سیستم «قربون دست و پای بلوری ات برم» اینجا بنویسم. یا اینکه خاطرات روزانه باشه. در واقع نمیدونم چی میخوام بنویسم. فقط حس کردم که باید بنویسم. به عنوان یک مادر صفر کیلومتر (مادر اولی، مثل رای اولی) بچهداری برام یک دنیای کاملا ناشناخته است. مخصوصا که قبل از ترنج من حتی از بغل کردن بچهها هم وحشت میکردم و کلا رابطهی خوبی با هیچ بچهای نداشتم. حالا مینویسم تا ببینم چه مدلی میشه نوشتههام. نوشتههای قبلی رو هم وقتی داشتم روی قالب کار میکردم نوشتم یا حتی پیشتر از اون توی توییتر نوشته بودم که آوردمشون اینجا.
Category ترنج, روزانه | Tags: ترنج,عکس,وبلاگ | 9 Comments
July 13, 2012 by الهه
خب دیگه کارمون در اومد. ترنج خانم وقتی چیزی رو از دستش بگیری شاکی میشه. داشت با این کتاب قورباغهای که مخصوص حمامه بازی میکرد که یادم افتاد نشستمش و ایشون هم داشتند با تمام قوا فرو میکردنش توی دهنشون. از دستش گرفتم و گرفتن همان و شروع گریهی مظلومانه همان. آخرش ناچار شدم بهش پسش بدم.


Category گامهای ترنج | Tags: ترنج,عکس,کتاب | No Comments
July 11, 2012 by الهه
دیشب دمای بدن ترنج ۳۷/۶ بود. امروز هم یه مقدار گرمتر بود که البته بعید میدونم به ۳۸ رسیده باشه که این گرم بودن طبیعی بود به خاطر سه تا واکسنی که دیروز زده. پرستاری که واکسن رو زد گفت کمپرس آب سرد کن و بهش تببر بده. بار اولی که میخواستم واکسن ترنج رو بزنم گوگل کردم دربارهی واکسن و عوارض بعدش چون شنیده بودم که تب میکنند بچهها و بیقراری دارن. یه مقالهای دیدم که توش نوشته بود اگر تببر بعد از واکسن به بچهها بدیم اثر واکسن خیلی کم میشه و ممکنه بعدا اگه با اون بیماری مواجه بشه بگیردش. برای همین از اون اول تصمیم گرفتم هیچ دارویی بعدش ندم. البته اگه تباش خیلی بالا میرفت حتما کمپرس آب سرد و پاشویه میکردمش.

Category بچه داری, ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,عکس,واکسن | No Comments
July 10, 2012 by الهه
لندن کوفتی هیچی اش به آدم نمیبره (مگه باید ببره؟). الان توی جولای هوا مثل اکتبر شده. سرد و ابری و بارونی. توی باد و بارون ترنج رو بردیم که آخرین واکسن قبل از سه ماهگیاش رو بزنه. سه تا بود که دوتاش رو به پای چپش زد و یکیاش رو به پای راستش. طفل مظلوم تا رفتیم تو به پرستاره خندید و خیلی شاد و خوشحال برای خودش نشسته بود. پرستاره قبل از اینکه خواست شروع کنه ازش معذرت خواهی کرد. بچه ام بهش خندید. وقتی سوزن اولین سرنگ رو به پاش فرو کرد باز ترنج تا چند ثانیه باور نمیکرد چی شده. شروع کرد به گریه کردن. انقدر مظلوم گریه میکنه من دلم میسوزه. من که رفته بودم اون طرف اتاق وایساده بودم که نبینم مثلا. همهی ماجرا رو هم نگاه کردم. بعد زد یکی به پای چپش و دوباره یکی به پای راستش. این آخری معلوم بود خیلی درد داشت. پرستاره هم که اسمش کلودیا بود هی معذرتخواهی میکرد ازش. هر سه سری واکسن ترنج رو همین پرستار زده. ترنج مثل دو بار قبل زود ولی ساکت شد و خوابش برد توی کریکاتش. با همون کریکات داریوش گذاشتش روی مبل. یه دو ساعتی توی همون خواب بود.

الان که دارم اینها رو مینویسم توی اتاقم و ترنج روی پام خوابیده و یادم افتاده که کریکاتش رو نذاشتم توی حموم. معلوم نیست مخمل بهش الان جیش کرده باشه یا نه. چون یه بار این کار رو کرده و ما ناچار شدیم همه اش رو بشوریم. دیگه بعد از اون وقتی میرسیم خونه کریکات رو میذاریم توی وان که از جیش مخمل در امان باشه.

Category ترنج, گامهای ترنج, گربه ها | Tags: ترنج,عکس,لندن,مخمل,واکسن | No Comments
July 9, 2012 by الهه
بالاخره ترنج تیوب لندن رو هم افتتاح کرد. من خیلی استرس داشتم ولی خب گفتم فوقش من ترنج رو بغلم میگیرم و باباش کالسکهاش رو از پلهبرقیها و پلههای عادی بالا و پایین میبره دیگه. رفتن همین کار رو کردیم ولی برگشتن به جز پلههای ایستگاه ما که هیچ جور نمیشه کاریاش کرد ترنج توی کالسکهاش نشسته بود توی تمام مسیر. البته نه دقیقا تمام مسیر. چون توی قطار دلش میخواست روی پای من یا باباش بشینه و مردم رو نگاه کنه. البته نشستنِ نشستن که نه … آخرش مجبور کرد باباش رو که بغلش کنه و وایسه. من نمیدونم چه فرقی داره که ما نشسته باشیم یا وایساده باشیم؟ دوست داره وایسیم و اگه بشینیم گریه میکنه حتی اگه عمودی مثل وایسادن توی بغلمون نگه اش داریم.
کالسکهی ترنج یه مقدار بزرگه برای همین من تا حالا میترسیدم توی تیوب ببرمش و گیر پله برقیها بیوفتم. ولی واقعا آسانسورها و پلهبرقیهای لندن خیلی کمک میکنند که با دردسر کمتری بتونی با کالسکه و بچه بری بیرون. روزهایی که باردار بودم که اگه اینها نبودن اصلا از خونه بیرون نمیتونستم برم چون انقدر سنگین بودم که بالا و پایین رفتن از پلهها محال بود برام.
اصل ماجرا هم این بود که داشتیم میرفتیم تولد سوفیا. پارسال همین روزها بود که سوفیا به دنیا اومد. من تازه فهمیده بودم ترنج رو باردارم. خوشبختانه ما به رگبار نخوردیم ولی وقتی توی پارک زیر آلاچیق بودیم خیلی بارون اومد. ولی هوا سرد و گرم میشد و ناچار شدم ژاکت تن ترنج کنم. اما انقدر مادر بافکری هستم که یادم رفته بود چیزی برای پوشوندن پاش بردارم و ناچار شدم شالم رو بپیچم دور پاش. ترنج هنوز غریبی کردن رو یاد نگرفته. ظاهرا توی ماههای آینده شروع میکنه به ترجیح دادن من و باباش. توی بغل همه میرفت و اگر حوصله هم داشت گریه زاری نمیکرد و میخندید. مریم دختر دوستم فاطمه که یک سال و یک ماهشه هم بود. انقدر مهربون هرچی میخورد رو به بقیه هم میداد یا میذاشت توی دهنشون.
سختترین بخش بیرون رفتن فعلا برای من شیر دادنه. البته من خودم مشکلی ندارم ولی همهاش نگرانم بقیه معذب نشن. صبح یه مقدار با شیردوش سعی کردم شیر یک وعدهی ترنج رو بدوشم ولی مثل همهی وقتهایی که اتفاقات باید برعکس بیوفتن نهایت ۵۰ میلیلیتر شد. و آخرش ناچار شدم زیر آلاچیق یه گوشه پشت به جمع و شالپیچ بشینم و شیرش بدم که کمر و پام داغون شدن.

Category ترنج, روزانه | Tags: بچه داری,ترنج,شیر دادن,عکس,لندن | 2 Comments
July 5, 2012 by الهه
امروز پاهاش رو پیدا کرده. گذاشته بودمش توی تختاش داشتم اتاق رو مرتب میکردم وقتی برگشتم دیدم دستش به پاشه. دویدم رفتم دوربین آوردم.

داشت برای خودش و این آویز چرخون بالای سرش آواز میخوند و وسط ماجرا چشمش هم به پاش افتاده بود.

امروز یک کار دیگه هم کرده. خودش رو هل میداد طرف اسباب بازیاش. سعی اولیهاش برای سینه خیز رفتن مثلا. کوچیکتر که بود خودش رو توی بغل من از این شونه به اون شونه هل میداد. مامانم و خواهرم که توی اسکایپ میدیدنش بهش میگفتن اون موقع مارمولک. الان شده مارمولک سینه خیز رونده.

Category ترنج, گامهای ترنج | Tags: ترنج,عکس | 1 Comment
June 30, 2012 by الهه

Category ترنج | Tags: ترنج,عکس | No Comments