RSS Feed

Author Archive

  1. چطوری این چیزا رو یاد می‌گیرن؟

    January 28, 2013 by الهه

    رفت لبه‌ی تخت. مثل همیشه که دستاش رو محکم می‌گیره و کله اش رو می‌بره پایین که مخمل یا گبه رو ببینه. بعد روش رو برگردوند به طرف وسط تخت. باسنش رو چرخوند. اول یه پاش رو از تخت آویزون کرد. بعد دوباره برش گردوند. دوباره همون پاش رو آویزون کرد. بعد اون یکی پا. و در مقابل چشم‌های از حدقه بیرون زده‌ی من از تخت رفت پایین.

    حالا مگه می‌شه نگهش داشت این بالا؟ هی می‌خواد تمرین کنه کار جدیدی که یاد گرفته رو. طفلک مخمل و گبه دیگه عمرا از دستش در امان باشن.


  2. نه، نه

    January 24, 2013 by الهه

    «نه» رو یاد گرفته. وقتی می‌خواد از در بره بیرون دنبال مخمل یا بره توی آشپزخونه بهش می‌گم نه. برمی‌گرده می‌شینه و با من تکرار می‌کنه «نه». گاهی هم انگشتش رو مثل من توی هوا به چپ و راست حرکت می‌ده و باهاش می‌گه نه. یه وقت‌هایی هم که خودش می‌دونه داره خراب‌کاری می‌کنه تند تند می‌گه نه و نه گویان به خراب‌کاری اش یا فرارش از دست من ادامه می‌ده.

    گاهی شب‌ها پیش از خواب که بهش شیر می‌دم بعد از سیر شدن می‌شینه با من بازی کردن و توی سر و صورتم کوبیدن و لپ ام رو گاز گرفتن بدل از بوسیدن. بعد مثل کوآلا بهم می‌چسبه و بغل باباش نمی‌ره که به طور معمول شب‌ها می‌خوابوندش. توی تاریکی هی غش غش می‌خنده و باباش هم حرص می‌خوره که ما چرا نمی‌خوابیم.

    مثل بز کوهی از پشتی مبل بالا می‌ره و هر چیزی که توی کتاب‌خونه دست‌ش می‌رسه رو برمی‌داره یا پرت می‌کنه پایین.

    کلمات خنده دار نامفهومی می‌گه که من نمی‌تونم تکرارشون کنم ولی خودش انگار یادش می‌مونه و اگه حسش رو داشته باشه مثل جمله پشت هم می‌گه اونا رو. نمی‌ذاره هم صداش رو ضبط کنم. تا آی‌فون رو برمی‌دارم می‌گیردش از من و کلی تف مالی اش می‌کنه.


  3. درود (؟) بر ان‌اچ‌اس

    January 23, 2013 by الهه

    امروز، یعنی دیروز، وقت پزشک متخصص کودکانی بود که یک ماه و نیم پیش داده بودن برای اسهال ترنج. دکتر محل گفت برید به هر حال با این‌که دیره. ما هم رفتیم. آقای متخصص تعجب کرد و گفت من وقتم می‌تونست جوری باشه که زودتر ببینمش و لابد خورده به تعطیلات کریسمس و سال نو. گفتم نخیر. ماجرا مال یک ماه پیش از اونه. خلاصه که گفتم حالا تابع وارون اسهال شده ماجرا. گفت جای نگرانی نیست. ولی تصمیم گرفت آزمایش خون بگیره از بچه. رفتیم خون بگیرن ازش. داریوش نشوندش توی بغلش و یه پرستار یه دستش رو گرفت و یه پرستار دیگه هم سوزن سرنگ رو فرو کرد توی دست طفلی. اولش اصلا گریه نکرد. ولی چون سوزن طولانی موند توی دستش بالاخره اشک بچه‌ام در اومد. من هم که دستم رو گرفته بودم روی چشمم. بقیه توی اتاق به من دلداری می‌دادن.

    وزنش هم  توی ۴۰ روز گذشته ۳۰۰ گرم زیاد شده.

    فکر کنم یه چرخ روروئک ام افتاده توی جوب

    بذار دقیق‌تر ببینم


  4. برف

    January 20, 2013 by الهه

    برف

    از صبح داره یک نفس برف میاد. یعنی حتی برای ۱۰ دقیقه هم قطع نشده. ولی خیلی ریزه و برای همین ارتفاع روی زمین نشسته‌اش زیاد نیست. البته برای لندن زیاده. ترنج هم که درک خاصی از برف نداره. چند روز پیش که می‌اومد یه مقدار با تعجب نگاه کرد و بعد دوباره حواسش به شیطنت‌های معمول‌اش پرت شد.

    چیدمان خونه رو عوض کردیم. یه مقدار ترنج فرندلی – ترنج پروف شده. البته دسترسی ترنج به آشپزخونه حسابی راحت شده. سوفا رو بردیم جایی که میز غذاخوری بود و میز رو آوردیم جای سوفا. این وسط یه مقدار جا باز شده. گبه و مخمل که حسابی شاد اند و برای خودشون جولان می‌دن این وسط. ترنج هم خوشحاله. توی روروئکش که می‌شینه مثل یه لاک پشته که تند تند عقب جلو می‌ره و دور می‌زنه و می‌چرخه و دنده عقب می‌ره. روروئکش شبیه فولکس‌ه. این فولکس قورباغه‌ای‌ها.

    چند روز پیش هم خورد به کمد توی اتاق و دندونش فرو رفت توی زبونش یه زخم شیک روی زبونش درست شد. همون اول که کلی خون اومد. انقدر که روی لباس خودش و من ریخت. تا فرداش هم باز خون می‌اومد گاهی. الان ولی خوبه.


  5. هر کی تک بیاره بادمجون می‌شه

    January 12, 2013 by الهه

    نمی‌ذاره ازش عکس بگیرم. تا دوربین می‌بینه با ذوق حمله می‌کنه به سمتش. برای همین ناچار می‌شم بذارمش توی تخت اش.

    من بهش گاهی می‌گم بادمجون. اون مدلی که موهاش روی پیشونیش پهن می‌شه شبیه کله‌ی بادمجون نیست؟

    هرکی تک بیاره


  6. و همچنان سرماخورده

    January 9, 2013 by الهه

    هنوز خوب نشده سرماخوردگی اش. شب‌ها طفلی با گرفتگی بینی بیدار می‌شه. چون بلد نیست فین کنه و گلاب به روتون اخ و تف و این چیزا همه‌اش بینی و گلوش گرفته است. من و داریوش هم سرما خوردیم. من که سرفه می‌کنم زهره اش می‌ره و می‌دوئه میاد بغلم و سرش رو می‌ذاره روی سینه‌ام و با دست‌هاش فشارم می‌ده و مظلوم نگاهم می‌کنه.

    چند شب پیش وسط گریه‌هاش چندتا ماما و مَ مَ هم گفت که خب من به خودم نگرفتم چون هنوز به منظور صدا کردن من نمی‌گه و فقط داره یاد می‌گیره مثل دد بگویدشون (همون بگدشون خودمون).

    در این عکس‌ها هم خیلی ژولی پولی و هپلیه. چون از ترس این چند روز حموم نبرده بودمش که بدتر نشه سرماخوردگی‌اش. ولی امشب بالاخره شستیمش.

    Toranj-Cold-1

    Toranj-Cold-2

    Toranj-Cold-3

    Toranj-Cold-4


  7. سرماخوردگی

    January 6, 2013 by الهه

    دختری دارم با دماغ ‌آویزون که دماغش هم ناموسشه : ( دیگه بدونید با هر بار پاک کردن دماغش چه بر من و خودش می‌ره. دیشب هم هی بیدار می‌شد گریه می‌کرد چون بینی‌اش گرفته بود و نمی‌تونست نفس بکشه. سینه‌اش هم صدا می‌داد.
    چند دقیقه بعد از این‌که این رو نوشتم هم یه سکته‌ی حسابی کردم. اگه به پاش نرسیده بودم پرت شده بود از تخت پایین و با سر خورده بود زمین. رسید به لبه‌ی تخت اومد بشینه باسنش روی تخت پایین نیومد. پرت شد پایین. یه پاش رو تو هوا گرفتم. سرش یک سانت با زمین فاصله داشت که نگهش داشتم. همه‌ی تنش از تخت آویزون بود و یه پاش توی دست من. هم اون ترسید هم من.


  8. آب گوارا و زلال وان

    January 4, 2013 by الهه

    حمام رفتنش تغییر کرده. وقتی می‌خوایم بذاریمش توی وان مقاومت می‌کنه. یعنی هی پاهاش رو جمع می‌کنه و نمی‌خواد بشینه. اما وقتی بالاخره راضی شد و نشست دیگه باید با خواهش و التماس بیاریمش بیرون. و چه آبی گواراتر از آب وان؟ ها؟ نه جدی شما بگو؟ آب به این تمیزی و زلاااالی! از هر فرصتی برای قلپ قلپ خوردن ازش استفاده می‌کنه. حتی خودش رو سر می‌ده که دهنش هم سطح آب توی وان بشه و بتونه بخوردش. یا وقتی بغلش می‌کنم آب روی دستم رو می‌مکه.

    ترنج متعجب در حمام

    ترنج خندان در حمام


  9. ترنج پیرهن گل گلی

    January 1, 2013 by الهه

    Toranj-Red-Dress-01-G

    Toranj-Red-Dress-02-G

    Toranj-Red-Dress-03-G

    Toranj-Red-Dress-04-G


  10. سلام بر غذا

    December 31, 2012 by الهه

    ترنج ناگهانی تصمیم گرفته غذا بخوره. البته الان هم ناز و ادا داره ولی به هر حال بهتر از یک هفته قبل غذا می‌خوره. دیگه یه مقدار دل به دریا هم زدم و غذای آماده بهش دادم وسط غذاهایی که خودم می‌پزم براش. اولین بار که خوب غذاش رو تا ته خورد بهش کمپوت میوه‌های قرمز دادم. وعده‌ی بعد هم سیب زمینی و هویج پخته‌ی آماده بود. امروز هم که دیگه در نهایت درهم و برهمی گوشت و سیب زمینی و هویج و پیازی که قبلا پخته بودم و کوبیده بودم رو با کمپوت میوه‌های قرمز قاطی کردم  و یه مقدار آرد برنج هم بهش زدم و دادم بهش که تقریبا خوب خورد. مرغ و گلابی هم بهش دادم حتی.

    نون هم خیلی دوست داره. نون تست شده رو با احتیاط با دو انگشت می‌گیره و بررسی می‌کنه و بعد می‌خوره و اجازه می‌ده ما هم غذامون رو بخوریم.

    گلاب به روتون دست‌شویی اش هم به همین نسبت که غذاش بیشتر شده، وسیع‌تر شده.

    فکر کنم باز داره دندون در میاره. همه‌اش در حال گاز زدن همه چیزه و آب دهنش آویزونه و خیلی هم جیغ و داد می‌کنه.

    خانم از بادکنک هم می‌ترسه ولی توپ رو دوست داره. نمی‌دونم چطوری می‌فهمه با هم فرق دارن.

    ترنج در زیر درخت کریسمس


Buy Stromectol (Ivermectin) Online without Prescription - from only $2.42! Order Naltrexone (Revia) Online no Prescription - price per pack starts from $6.40 only! Comprar Abilify sin receta, Compra Abilify en línea Buy Solian (Amisulpride) Online without Prescription - from only $0.75! Buy Aerolin Online, no Prescription Ventolin - Bronchospasm, Asthma, Chronic Obstructive Pulmonary Disease, COPD Kaufen Metformin (Glucophage) Online ohne rezept Compra Apcalis sem prescrição, Comprar Cialis Online Acquistare Generico Furosemide (Lasix) senza Prescrizione