-
September 14, 2012 by الهه
بالاخره روز موعود فرا رسید و من صبح کلهی سحر بیدار شدم و شیر دوشیدم و همه چیز رو آماده کردم که به ترنج شیر برنج بدم. ولی دوست نداشت.
قاشق اول رو خودم گذاشتم دهنش که اول میخواست خودش قاشق رو بگیره ولی بردم قاشق رو نزدیک دهنش و از چشیدن طعم شیر برنج صورتش رو جمع کرد. فکر نمیکردم واکنش اش این طوری باشه. چون هر چیزی که به دستش میرسه رو با اشتیاق شروع میکرده گاز گرفتن و مکیدن. بعد دیگه قاشق رو دادم دستش که یه مقدار بازی کنه باهاش. باباش هم اون آخر اومد دوباره امتحان کنه که اون هم موفق نبود.
بازم فردا امتحان میکنم ببینم چی میشه. کلا توی صندلی نشستن رو هم خیلی دوست نداره. زود حوصلهاش سر میره و شروع میکنه به غر زدن.
امروز راستی ۶ ماهش شد.











Category بچه داری, ترنج, گامهای ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,داریوش,عکس,غذا دادن | 4 Comments
-
September 14, 2012 by الهه
فردا صبح میخوام غذا دادن به ترنج رو شروع کنم. کلی شیشه شیر و وسایل شیردوشی رو شستم و استریل کردم. قاشق و کاسه هم شستم و خشک کردم و کنار گذاشتم که صبح بیبی رایس (برنج پختهی خشک شدهی مخصوص بچهها) رو با شیر خودم قاتی کنم و بهش بدم. احتمالا از هر دو روش بیبی لد وینینگ و اسپون فیدینگ استفاده کنم. یعنی هم بذارم خودش غذا بخوره هم با قاشق غذای پوره شده بهش بدم.
Category بچه داری, ترنج, گامهای ترنج | Tags: بچه داری,ترنج,شیر دادن,غذا دادن | No Comments
-
September 13, 2012 by الهه
بالاخره امروز موفق شد بشینه. میخواست من رو ببینه که کنارش خوابیده بودم. خودش چهار دست و پا بود. آروم آروم با کمک دستهاش رو به عقب چرخید و باسنش رو گذاشت روی زمین و نشست.
Category ترنج, گامهای ترنج | Tags: ترنج | No Comments
-
September 12, 2012 by الهه
داره سعی میکنه خودش بشینه. وقتی چهار دست و پاست کج میشه روی باسنش و برمیگرده. که البته این کار به اضافهی غلت زدنهاش باعث شده هی کلهاش بخوره به میلههای تختاش.
زخم واکسن ب.ث.ژ اش هم بهتر شده. یعنی کوچیکتر شده ولی هی ازش ترشحات میاد بیرون.
Category ترنج, گامهای ترنج | Tags: ترنج | No Comments
-
September 11, 2012 by الهه
داشتم عکسهام رو ادیت میکردم رسیدم به عکسهای روز بعد از به دنیا اومدن ترنج. شیر که میخورد من درد میکشیدم. حتی تا چند هفته بعد من داد میکشیدم یه وقتهایی. نوزاد که شروع میکنه به مکیدن، نوک سینهها از درد منفجر میشه. بعدش هم که ترک میخورند و زخم میشند و خون میاد ازشون. کرِمهای مختلفی هستند که قراره درد و التهاب رو کمتر کنند ولی به من که کمک زیادی نکردند.
حالا من توهم این رو هم داشتم که شیر ندارم … دیگه حال من رو خودتون تصور کنید. اون میخ طویله هم به دستم بود که هی میخورد به این طرف اون طرف دلم ضعف میرفت از درد.

Category بچه داری, ترنج | Tags: الهه,بچه داری,ترنج,شیر دادن,عکس | 3 Comments
-
September 10, 2012 by الهه
چند روزه ترنج بینیاش گرفته. بعد به جای فین کردن سرفه میکنه. این شیرینکاری رو به شیرینکاری خنگولانهی قبلی اش اضافه کرده که اگه چیزی بندازی روی چشماش و جایی رو نبینه نفس نمیکشه انگار که بینیاش رو گرفته باشی.
Category ترنج | Tags: ترنج | 1 Comment
-
September 9, 2012 by الهه
این هم ترنج و عروسک جدیدش بهاره خانم و تختی که یه پله آوردیمش پایینتر.












Category ترنج | Tags: بهاره,ترنج,عروسک,عکس | 5 Comments
-
September 7, 2012 by الهه

این رو همین عصری گرفتم. الان داشتم نگاهش میکردم گریه ام گرفت. این طوری آدم پاش بند دنیـا میشه. یه خندهی این بچه من رو میکشه و زنده میکنه. من دیگه گیر زندگی افتادم.
میخواستم پست بلندتر بنویسم. ولی دیگه دل و دین ام از دست رفت با این عکس.
Category ترنج, مادرانه | Tags: ترنج,عکس,مادرانه | 3 Comments
-
September 4, 2012 by الهه
ترنج رو بردیم کلینیک کودکان وزن کردیم بعد از سه ماه. دفعه ی قبل ۶/۳۰۰ بود و الان ۷/۶۰۰. روی همون منحنی قبلیه. اینجا برای بررسی رشد بچه فقط وزن رو اندازه می گیرن و کاری به قد ندارن.
با یکی از بازرسان بهداشت کلینیک صحبت کردیم درباره ی این که می خوایم غذا دادن رو شروع کنیم. من چند روزه دارم توی اینترنت می گردم و این رو فهمیدم که دو راه وجود داره. یا مثل روش های سنتی همه چیز رو له و پوره شده و با قاشق باید به بچه داد یا به روشی که تازه درباره اش تحقیق کردن تکه های بزرگ و درشت میوه و سبزیجات پخته رو داد به دست بچه که خودش بخوره.
روش دوم نوشتن که باعث جلوگیری از بهانه گرفتن و سخت غذا خوردن بچه می شه و بچه هایی که با این روش غذا می خورن بی ام آی کمتری دارن و به مشکل اضافه وزن برنمی خورن. روش اول ولی برعکس باعث می شه بچه ها به شیرین بودن غذا عادت کنند و غذاهای با بافت مختلف و مزه های جز شیرین و له نشده رو نخورند. له شده منظورم پوره شده است.
راستی چند روز پیش هم رایان، پسرعموی ترنج به دنیا اومد.
حالا بازم بررسی می کنم تا یکی از دو روش پوره یا غذای درسته رو انتخاب کنم. البته اگه درگیری با خودم سر انتخاب صندلی بلند غذاخوری اجازه بده.
Category بچه داری, ترنج, گامهای ترنج | Tags: ترنج | No Comments
-
September 2, 2012 by الهه

دیروز اون برآمدگی جای واکسن ترنج وقتی خواب بود ترکید. تمام آستینش خیس شده بود و یه حفره ی بزرگ روی بازوش خالی بود. امروز اون حفره پر شده ولی زخم و التهاب دور و برش طول می کشه تا خوب بشه.
دشک تخت ترنج رو هم یه ردیف آوردیم پایین تر. من هم دوباره لپ تاپ ام رو بردم تعمیر.
Category ترنج | Tags: ترنج,عکس,واکسن | No Comments